تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
ايستادم و سلام كردم ؛ و آن حديثى را كه در اين سرزمين از پدرش شنيده بودم براى او بازگو كردم . حضرت حسين عليه السّلام فرمود : اينك آيا موافق ما هستى يا از مخالفين ما ؟ عرض كردم : اى پسر رسول خدا ! نه از موافقين شما هستم و نه از مخالفين شما ؛ من فعلًا اولاد خود و عيال خود را گذاشته‌ام و آمده‌ام و بر آنها از ابن زياد نگرانم . حضرت فرمود : پس از اين سرزمين به سرعت كوچ كن تا اينكه منظرهء جنگ با ما را نبينى ؛ سوگند به آن خدائى كه جان حسين در دست قدرت اوست هر كس امروز واقعهء نبرد با ما را ببيند و ما را يارى نكند داخل در آتش خواهد شد . هرثمة ميگويد : من در آن حال با سرعتى هر چه تمام‌تر پا به گريز نهادم تا اينكه منظرهء كشتار از ديدگانم پنهان باشد . و نَصر حديث كرده است از أبو جُحَيفَه كه او گفت : عروه بارقى به نزد سعد بن وهب آمد و از او پرسش كرد از حديثى كه او از أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب روايت كرده است . سعد بن وهب گفت : آرى ، مرا مِخْنَف بن سُليم بسوى أمير المؤمنين فرستاد در وقتى كه بسوى صفّين در حركت بود ، من آمدم و در كربلا به او رسيدم و ديدم با دستش اشاره به زمين مىكند و ميگويد : هَيهُنَا هَاهُنَا . « اينجا اينجا . »