« چون أمير المؤمنين عليه السّلام مردم را بسوى صفّين حركت دادند رسيدند به جائى كه تا كربلا دو ميل يا يك ميل فاصله داشت ، از لشكر خارج شده و در مقابل لشكر دور ميزد بر مكانى كه آن را مِقْدَفان گويند .
حضرت فرمود : سوگند به خدا در اينجا دويست پيغمبر و دويست سبط از ذرّيّهء پيغمبر شهيد شدند .
و اينجا محلّ خوابيدن مركبها و به زمين افتادن عاشقانى است كه همه از شهداء هستند و تا آن زمان كسى در درجه و فضيلت بر آنها سبقت نگرفته است و بعد از آن هم كسى به درجه و پايهء آنها نخواهد رسيد . »
آن قدر أمير المؤمنين عليه السّلام به امام حسن و امام حسين محبّت داشت ، و در جنگها نميگذاشت آنها جلو بروند و ميفرمود : معاويه فقط اهتمامش در اينست كه اين دو نور ديدهء رسول خدا را بكشد و زمين را از نسل و ذرّيّهء رسول الله خالى كند ؛ درحالىكه به محمّد بن حنفيّه فرزند رشيد و شجاع ديگرش كه از فاطمهء زهرا نبود شمشير ميدهد و او را مأمور به فتح مىكند و ميگويد :
مترس ، سرت را به خدا بسپار و بر دندانهاى خود فشار بده و
هامش
الكلام ، و أمّا لفظُ العشقِ فهو كلفظِ المحبّةِ فى المعنَى .نيست فرقى در ميان حبّ و عشق * شام در معنى نباشد جز دمشقبو فى كُتب الحكماءِ [ وَ ] العرفاءِ متداوَلٌ . و فى القدسىّ : مَنْ عَشِقَنى عَشِقْتُهُ - الحديث . إلّا أنّ النّبىَّ بما هو نبىٌّ ءَاتٍ بالادابِ لَم يُداوِلْهُ حراسةً لِلنِّظام . منه قُدّس سرّه - انتهَى .