تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
نماز گزاردن در مسجد ، پدرم فرمود : اى نور ديدهء من ! من ديشب را بيتوته كردم و اهل منزل را نيز بيدار نگاه داشتم چون شب جمعه‌اى بود كه صبحش واقعهء بدر روى داده بود و نوزده شب از ماه رمضان مىگذشت ( آنگاه حضرت داستان رؤياى رسول الله را به همان طورى كه در « نهج البلاغة » ذكر شد بيان ميفرمايند . و سپس راوى ميگويد : ) امام حسن فرمود : ابن أبى السّاج آمد و به پدرم اعلام نماز كرد ، پدرم از منزل خارج شد و من هم خارج شدم كه آن دو نفر آهنگ كشتن پدرم را نمودند و شمشير پرتاب كردند . شمشير يكى بر طاق فرود آمد و شمشير ديگرى در سر پدرم نشست . » در اين حال است كه صدا مىزند : فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة . « سوگند به پروردگار كعبه كه فائز شدم . » شهادت در نزد آن حضرت فوز است ، كشته شدن در راه خدا سعادت است و بهشت است .

آمدن أمير المؤمنين به كربلا و بوئيدن تربت را

ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغة » روايت مىكند از نَصر با إسناد خود از هَرْثَمَة بن سَليم كه گفت : ما با أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام براى جنگ صفّين حركت كرديم ؛ چون آن حضرت در بين راه در كربلا فرود آمد ، ما با آن حضرت نماز جماعت بپاى داشتيم . چون از نماز فارغ شد و سلام نماز را گفت مقدارى از خاك را برداشت و بوئيد و گفت : وَاهاً لَكِ يَا تُرْبَةُ ! لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ قَوْمٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ