تفاوت ميكنند .
مراتب حيات انسان از قواى هاضمه و تغذيه و رشد دهنده و رفع كننده و جاذبه و دافعه و تبديل كننده و ماسكه و غيرها همه در تحت تدبير و ادارهء ملائكهء مختلفى هستند .
اين يك واقعيّتى است بر اساس يك واقعيّت فلسفى كه : موجودات عالم طبع و مادّه در تحت سيطرهء موجودات عالم مثال و صورت ، و آنها در تحت سيطرهء موجودات عالم نفس و ملكوت اعلى ، تا برسد به مقام اسماء و صفات الهيّه و بالاخره به اسم اعظم حضرت واحديّت و مقام لا اسمَ و لا رسم حضرت احديّت جلَّ و عزَّ تبارَك و تقدَّس .
جسمانيّهء الحدوث و روحانيّهء البقاء بودن نفس ربطى به أصالة المادّه ندارد
بنابراين نور وجود ، اوّل از ذات مقدّس او جلَّ و علا تنزّل نموده به مقام اسماء و صفات كلّيّه و سپس بتدريج در مراتب مختلفهء عالم امكان ، از موجودات مجرّده و مثاليّه و سپس در موجودات طبيعيّه و جسميّه ، ظهور و تجلّى مىنمايد .
نه اينكه مبدأ وجودِ قوا در عالم ، طبيعت است و بعد صعود مىكند و عالم مثال و صورت پديد مىآيد و سپس نفس و عوالم مجرّده ؛ اين حرف غلط است .
اين كلام ، اساس فلسفهء مادّيّون است كه براى مادّه أصالت قائلند و روح و ملكوت را اثر ضعيفى از مادّه ميدانند و ترشّحى از آن ؛ و در حقيقت مىتوان مكتب آنانرا به مكتب أصالة المادّه نامگذارى كرد .