جمال حضرت ازلى و ابدى و سرمدى مشغول و از مقام ولايت مطلقه و عبوديّت صرفه بهرهء كافى خواهد يافت .
بر اين اساس افرادى كه نفوس آنها به مقام فعليّت خود نرسيده و ناقص از دنيا رفتهاند ، بايد در برزخ تكميل و پس از آن به قيامت انفسيّه حضور يابند .
داستان سيّد جواد كربلائى و پيرمرد مستضعف سنّى
داستانى را حضرت سيّدنا الأعظم و استادنا الأكرم علّامهء طباطبائى نقل ميفرمودند كه بسيار شايان توجّه است .
فرمودند : در كربلا واعظى بود به نام سيّد جواد از اهل كربلا و لذا او را سيّد جواد كربلائى مىگفتند . او ساكن كربلا بود ولى در ايّام محرّم و عزا ميرفت در اطراف ، در نواحى و قصبات دور دست تبليغ ميكرد ، نماز جماعت ميخواند ، روضه ميخواند و مسأله ميگفت و سپس به كربلا مراجعت مينمود .
يك مرتبه گذرش افتاد به قصبهاى كه همهء آنها سنّى مذهب بودند ، و در آنجا برخورد كرد با پيرمردى محاسن سفيد و نورانى ، و چون ديد سنّى است ، از در صحبت و مذاكره وارد شد ، ديد الآن نمىتواند تشيّع را به او بفهماند ؛ چون اين مرد ساده لوح و پاك دل چنان قلبش از محبّت افرادى كه غصب مقام خلافت را نمودند سرشار است كه آمادگى ندارد و شايد ارائهء مطلب نتيجهء معكوس داشته باشد .
تا در يك روز كه با آن پيرمرد تكلّم مينمود از او پرسيد : شيخ شما كيست ؟