ميگيرند و به قالب صورى و مثالى خود در مىآيند .
از رواياتى كه در طىّ اين چند مجلس اخير راجع به أعمال انسان - اعمّ از اعمال حسنه يا خبيثه كه در عالم برزخ براى انسان مجسّم مىشود - ذكر شد ، دانستيم كه در آنجا مثلًا صورتى مجسّم ميگردد زيبا و با قدى رعنا و سخنى دلربا ؛ انسان به او ميگويد : تو كيستى كه من تا به حال صورتى از تو زيباتر ، با لباسى عالىتر و بوئى خوشتر نيافتهام ؟
در پاسخ ميگويد : من همان عمل تو هستم ، عمل صالحى كه در دنيا انجام دادى و با تو هستم تا روز بازپسين .
و صورتى مجسّم ميگردد قبيح و زشت ، زننده و مشمئز كننده و خسته كننده با تعفّن خاصّ خود ؛ انسان به او ميگويد : تو كيستى كه من تا به حال صورتى مانند تو ، بدين زنندگى و زشتى نديدهام و بوئى را چون بوى تو عَفن نيافتهام ؟
در پاسخ ميگويد : من همان عمل تو هستم ، عمل زشت و قبيحى كه در دنيا انجام دادى و با تو هستم تا روز قيامت .
ارتباط ملكوت با اشكال و صور موجودات
انسان در اين دنيا ميتواند به خوبى بفهمد كه اعمالى كه از او سر مىزند دو وجهه دارد : اوّل ، وجههء ظاهر كه همان پيكره و جسد عمل است . دوّم ، وجههء باطن كه همان روح و جان عمل است .
جان عمل ، همان اختيار و خلوص و نيّت پاك و تقرّب به خداى متعال ، يا خداى ناكرده سُمعه و ريا و خودنمائى و تظاهر غلط و تعدّى است كه انسان عمل را با آن نيّت انجام ميدهد .