نزديك است كه به جدّت برسى و او ترا به كاسهاى از شربت بياشاماند كه ديگر پس از آن تشنه نگردى . و سپس زبان علىّ را در دهان خود گرفت و مكيد ، و انگشترى خود را به دو داد تا در دهان خود گذارد . »
گويا علىّ أكبر هم براى آنكه پدرش بداند كه رسول الله او را سيراب نموده است ، در دفعهء دوّم كه جنگ كرد و بدنش پاره پاره شد :
نَادَى رَافِعاً صَوْتَهُ : عَلَيْكَ مِنِّى السَّلَامُ أَبَا عَبْدِ اللهِ ! هَذَا جَدِّى قَدْ سَقَانِى بِكَأْسِهِ شَرْبَةً لَا أَظْمَأُ بَعْدَهَا ، وَ هُوَ يَقُولُ : إنَّ لَكَ كَأْساً مَذْخُورَةً . « 1 »
« با آهنگ بلند به صدا در آمد : سلام من بر تو اى أبا عبد الله ! اينك جدّ من رسول خدا مرا به كاسهاى از شربت سيراب نمود كه ديگر پس از آن هيچگاه تشنه نخواهم شد ، و ميگويد : اى حسين يك كاسهاى براى تو ذخيره دارم تا بيائى و به تو بدهم . »
براى شهادت چنين مظهر قدس و تقوى جا دارد كه نالهء پدرش بلند شود كه : عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ . چنان كه طبرى با سند خود از حُمَيد بن مُسلم روايت مىكند كه :
سِمَاعُ أُذُنِى يَوْمَئِذٍ مِنَ الْحُسَيْنِ يَقُولُ : قَتَلَ اللهُ قَوْمًا قَتَلُوكَ يَا بُنَىَّ ! مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ ، وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ ! عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ .
قَالَ : وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إلَى امْرَأةٍ خَرَجَتْ مُسْرِعَةً كَأَنَّهَا الشَّمْسُ
هامش
( 1 ) « مقتل مقرّم » ص 300