به خداوندى دارد كه تو را شبيه سيّدهء زنهاى بنى إسرائيل قرار داد . رسول خدا ، علىّ بن أبى طالب و حسن و حسين و جميع اهل بيت را فرا خواندند تا همه خوردند و سير شدند ، و آن طعام همانطور به حال خود باقى بود و فاطمه آن را بين همسايگان خود تقسيم نمود .
آرى ، صورت ملكوتى گرسنگى و تشنگى در راه رضا و تقرّب خداوند عزّ و جلّ ، مائدهء آسمانى و ماء مَعين و خوشگوار است كه بدون شكّ به پيمايندهء اين راه خواهد رسيد .
شربت ملكوتى كه رسول خدا براى حضرت علىّ أكبر عطا نمود
چنان كه مقرّم از « مَقتل خوارزمى » ج 2 ، ص 31 ؛ و « مَقتل عَوالم » ص 95 روايت كرده است كه چون حضرت علىّ أكبر سلام الله عليه در دفعهء اوّل كه يكصد و بيست نفر را به هلاكت رسانيده بود ، از ميدان مراجعت نمود ، وَ قَدْ اشْتَدَّ بِهِ الْعَطَشُ فَرَجَعَ إلَى أَبِيهِ يَسْتَرِيحُ وَ يَذْكُرُ مَا أَجْهَدَهُ مِنَ الْعَطَشِ ، فَبَكَى الْحُسَيْنُ وَ قَالَ : وَا غَوْثَاهُ ! مَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى بِجَدِّكَ فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا . وَ أَخَذَ لِسَانَهُ فَمَصَّهُ وَ دَفَعَ إلَيْهِ خَاتَمَهُ لِيَضَعَهُ فِى فِيهِ . « 1 »
« درحالىكه عطش بر او غالب شده بود نزد پدر آمد تا قدرى استراحت كند و از گرانى عطش براى پدر بيان كند ، حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام گريست و گفت : وا غوثاه ! اى فرزند چقدر
هامش
( 1 ) « مقتل الحسين » مقرّم ، ص 298 ؛ و در كتاب « علىٌّ الاكبر » مقرّم در ص 80 ، از « لُهوف » بدين عبارت نقل نموده است : الْعَطَشُ قَتَلَنى وَ ثِقْلُ الْحَديدِ أجْهَدَنى ، فَهَلْ إلَى شَرْبَةِ ماءٍ أتَقَوَّى بِها عَلَى الاعْداءِ . و در خود « لهوف » دارد : فَهَلْ إلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمآءِ سَبيلٌ .