تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
الطَّالِعَةُ تُنَادِى : يَا أُخَيَّاهُ ! وَ ابْنَ أُخَيَّاهُ ! قَالَ : فَسَأَلْتُ عَنْهَا ، فَقِيلَ : هَذِهِ زَيْنَبُ ابْنَةُ فَاطِمَةَ ابْنَةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ [ وَ ءَالِهِ ] وَ سَلَّمَ ، فَجَاءَتْ حَتَّى أَكَبَّتْ عَلَيْهِ ، فَجَاءَهَا الْحُسَيْنُ فَأَخَذَ بِيَدِهَا فَرَدَّهَا إلَى الْفُسْطَاطِ . « 1 » حُمَيد بن مُسلم ميگويد : « گوش‌هاى من آن روز از حسين شنيد كه مىگفت : خدا بكشد جماعتى كه ترا كشتند اى فرزند من ! چقدر جرأت و بى باكى آنها بر خدا ، و بر هتك حرمت رسول خدا زياد است . اى نور ديدهء من ! پس از تو خاك بر سر دنيا باد . ميگويد : و مثل آنكه من نظاره ميكنم زنى را كه به سرعت از خيمه خارج شد و مانند خورشيد تابان مىدرخشيد و فرياد بر مىداشت : اى واى برادرم ! اى واى پسر برادرم ! ميگويد : من پرسيدم : اين زن كيست ! گفتند : اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خداست . اين زن آمد و آمد تا خود را به روى علىّ أكبر انداخت ، و پس از آن حسين آمد و دست او را گرفت و به خيام حرم برگردانيد . »
هامش
( 1 ) « تاريخ طبرى » طبع دوّم ، در دارُ المَعارف مصر ، جلد 5 ، ص 446 ؛ و « إرشاد » شيخ مفيد ، طبع سنگى ، ص 259 ؛ و « بحار الانوار » ج 45 ، ص 44
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 233 | السيد محمد حسين الطهراني