تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
و آن مرد مبتهج و مسرور به يكايك از سؤالات جواب ميگويد . قدرى كه گذشت ناگهان ديدم كه مارى از در وارد شد و يكسره به سمت آن مرد رفت و نيشى زد و برگشت و از اطاق خارج شد . آن مرد از درد نيش مار ، صورتش متغيّر شد و قدرى به هم برآمد ، و كم كم حالش عادّى و به صورت اوّليّه برگشت . سپس باز شروع كردند با يكديگر سخن گفتن و احوالپرسى نمودن و از گزارشات دنيا از آن مرد پرسيدن . ساعتى گذشت ديدم براى مرتبهء ديگر ، آن مار از در وارد شد و به همان منوال پيشين او را نيش زد و برگشت . آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهره‌اش دگرگون شد و سپس به حالت عادّى برگشت . من در اين حال سؤال كردم : آقا شما كيستيد ؟ اينجا كجاست ؟ اين قصر متعلّق به كيست ؟ اين مار چيست ؟ چرا شما را نيش مىزند ؟ گفت : من همين مرده‌اى هستم كه هم اكنون شما در قبر گذارده‌ايد ، و اين باغ بهشت برزخى من است كه خداوند به من عنايت نموده است ، كه از دريچه‌اى كه از قبر من به عالم برزخ باز شده است پديد آمده است . اين قصر مال من است ، اين درختان با شكوه و اين جواهرات و اين مكان كه مشاهده مىكنيد بهشت برزخى من است ، من آمده‌ام اينجا . اين افرادى كه در اطاق گرد آمده‌اند ارحام من هستند كه قبل از