كم نظير اسلام است .
مرحوم نراقى جدّ مادرىِ مادر بزرگِ ما يعنى : پدرِ مادر مادر مادر مادر حقير است و فرزند ارجمندش حاج ملّا أحمد نِراقى كه دائى ما مىشود ، استاد مرحوم شيخ انصارى و از علماء برجسته و صاحب تصانيف عديده است .
شيخ انصارى از عتبات عاليات در هنگام تحصيل به ايران آمد و به اصفهان رفت و سپس به كاشان آمد و چهار سال تمام از محضر و درس آخوند ملّا أحمد نراقى بهرمند شد و سپس به نجف اشرف معاودت نمود .
اين داستان در ميان علماء و طلّاب نجف اشرف مشهور است و در بين اقوام و ارحام مادرى ما از مسلّميّات احوالات مرحوم نراقى محسوب ميگردد .
مرحوم نراقى در نجف اشرف سكونت داشته و در آنجا وفات مىكند ، و مقبرهء او نيز در نجف متّصل به صحن مطهّر است .
ايشان در همان ايّامِ اقامت در نجف ، در ماه رمضانى كه بر او مىگذرد يك روز در منزلشان براى صرف افطار هيچ نداشتند ، عيالش به او ميگويد : هيچ در منزل نيست ، برو بيرون و چيزى تهيّه كن !
مرحوم نراقى درحالىكه حتّى يك فَلس پول سياه هم نداشته است ، از منزل بيرون مىآيد و يكسره به سمت وادى السّلام نجف براى زيارت اهل قبور ميرود ؛ در ميان قبرها قدرى مىنشيند و فاتحه ميخواند تا اينكه آفتاب غروب مىكند و هوا كم كم رو به تاريكى
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٢٢