تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
عيناً مانند داستان معروفى كه از ايازْ و اربابش : سلطان محمود غزنوى ، مشهور و در تواريخ و أمثله مسطور است . شيعيان كه در اطاعت از موالى خود كوتاهى نمىكنند و به جامهء تقوى خود را مىآرايند و اهل تفويض و تسليمند ، به ائمّهء خود ملحق ميشوند و با آنها در تمام منازل و مراحل معيّت پيدا مىكنند . آنها در دنيا به ما دستور ميدهند كه : از غذائى كه ميخوريد به اطاعت كنندگان و خادمان خود بدهيد ؛ چطور ممكنست كه خود آنها از نعمت‌هاى الهيّه كه برخوردار ميشوند به مخلِصين و مطيعين خود ندهند . حاشا به كرمشان . ما هَكَذا الظَّنُّ بِهِمْ وَ لا الْمَعْروفُ مِنْ فَضْلِهِمْ وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلوا بِهِ الْمُحِبّينَ وَ الْمُطيعينَ مِنْ مَواليهِمْ . الحاق مطيعين به اولياى خدا ، نصّ آيه قرآنست و مفاد روايات كثيرى كه در اين باب وارد شده است كه : در هنگام سكرات مرگ پرده را از جلوى چشم مؤمن بر مىدارند ، و روح مقدّس حضرت رسول الله و حضرت أمير المؤمنين و حضرت صدّيقهء كبرى و حسنين و سائر ائمّه عليهم السّلام به صورت مثالى و برزخى خود در نزد او حاضر ميشوند ، و آنها ميگويند : ما رفقاى تو هستيم بيا با هم برويم در آن بهشت‌ها سُكنى گيريم و در همهء احوال با هم ، هم صحبت و همنشين باشيم با هم در يك قصر در مقام امن زندگى كنيم و به تماشاى يكدگر در جَلَوات الهيّه مشغول شويم ؛
عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ
. « 1 »
هامش
( 1 ) ذيل آيه 47 ، از سورهء 15 : الحجر ؛ و ايهء 44 ، از سورهء 37 : الصّافّات