بالذّات آن فعل از مصدر فعل و وجود كه ذات مقدّس خداست صادر شده و هويدا گشته و سپس در اين مورد ثانياً و بالعَرَض پيدا شده است .
حكيم سبزوارى در اين موضوع فرموده است :
فَالْكُلُّ بِالذّاتِ لَهُ دِلالَةْ * حاكيَةٌ جَمالَهُ جَلالَهْ
وَ كُلُّ جُزْئِىٍّ مِنَ الاسْما وُضِعْ * وَضْعاً إلَهيًّا لِمَعْنَى ما صُنِعْ
إذْ عَرَضُ الدِّلالَةِ الْعَرْضِيَّةْ * تَزولُ لا الذّاتيَّةُ الطّوليَّةْ « 1 »
ميفرمايد : « تمام موجودات ذاتاً آيات و مرائى ذات حقّند و بر وجود او دلالت دارند و حكايت از جمال و جلال او دارند . و هر يك از موجودات و اسماء جزئيّه به وضع الهى و واقعى دلالت بر ذات او دارند نه به دلالت وضعى و تصنّعى ، به علّت آنكه دلالت اگر عَرْضى باشد از بين ميرود بخلاف دلالت طوليّه كه ناشى از علّيّت و معلوليّت است و با ذات موجود در حاقّ وجود او موجود است . »
و بنابراين بايد گفت كه حضرت ملك الموت كه آئينهوار و مرآت صفت ، دلالت بر ذات مقدّس حضرت ربّ ودود مىكند ، و سائر فرشتگان قبض ارواح كه آئينه و مرآت حضرت ملك الموت هستند ،
هامش
( 1 ) « منظومهء سبزوارى » غررٌ فى تكلّمِه تعالى ، طبع ناصرى ، ص 177 و 178