ارحام و بزرگان سؤال مىكردم و همه را يك به يك جواب ميداد .
سپس مرا به آسمانها برد و به ملاقات فرشتگان و ارواح انبياء و اولياء مشرّف شديم ، و در بهشتها گردش كرديم ، و انواع و اقسام نعمتهاى بهشتى را ملاحظه كرديم ؛ چيزهائى كه قابل توصيف نيست . و از روى جهنّم در يك طرفة العين عبور كرديم و كيفيّت عذابها را ديديم كه قابل توصيف نيست .
پس از اين سيرها به من گفت : ميخواهى برگرديم ؟ گفتم : آرى .
با هم برگشتيم . چون در مسجد گوهرشاد وارد شديم و مىخواست برود گفت : تمام اين گردشها و سيرها پنج دقيقه طول كشيده است .
گفتم : فقط پنج دقيقه ؟ گفت : پنج دقيقه كه گفتم براى آنست كه وحشت نكنى و الّا پنج دقيقه طول نكشيده است بلكه در يك آن انجام گرفته است ؛ آنجا كه زمان نيست ، ساعت نيست ، دقيقه نيست .
پس با كمال بشارت و رحمت خداحافظى كرد و رفت . گفتم : كجا مىروى ؟ من با شما كار دارم ! در پاسخ گفت : من بايد بروم . إن شاء الله هر وقت لازم باشد نزد شما خواهم آمد .
گفتم : خيلى از عجائب و غرائب را در اين زمان كوتاه به من نشان دادى و مرا به بسيارى از نقاط زمين و عالم بالا بردى !
گفت : هيچ عجيب نيست ! خداحافظى كرد و رفت .
من از خواب بيدار شدم ، به ساعت نگاه كردم ديدم كه پنج دقيقه است كه چرتم برده ، شروع كردم به خواندن بقيّهء دعاى كميل .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨١