تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
تكامل است ، و در هر لحظه سيرى دارد و عالمى را پشت سر گذارده و از آن عبور مىكند و به عالمى نوين وارد مىشود تا بالاخره به شكل پروانه‌اى زيبا با بال و پر عجيب و چشمان درخشان بيرون مىآيد . انسان هم همينطور است . ارواحى كه مىميرند معدوم نمىشوند ، همه زنده‌اند . تا هنگامى كه با بدن مادّى بودند سير و تكامل آنها بواسطهء بدن بود ؛ و بدن مانع از سيرهاى خارق‌العاده و أعمال شگفت انگيز مىگشت ، ولى بعد از مردن ديگر بدنى نيست ، حجاب زمان و مكان و مادّه نيست ، بنابراين ارواح قويّه با مجرّد ارادهء خود كارهاى عجيب مىكنند . امروز روز پنجم ماه رمضان است ، همهء ما ميل داريم هنگام غروب افطارى بدهيم ، اگر ميتوانستيم سفره‌اى مىانداختيم بين مشرق و مغرب عالم ، و تمام مؤمنين و مؤمنات را بر سر اين سفره دعوت مىكرديم . امّا نمىتوانيم ؛ چون بين مشرق و مغرب عالم نمىتوانيم حركت كنيم ، سفره‌اى به اين درازا نداريم ، دعوت خود را به جميع روزه داران عالم نمىتوانيم برسانيم ، آن‌قدر مال نداريم . امّا چون انسان از دنيا برود و حجاب زمان و مكان و مادّه و علائق را ترك كند و از قيود و حدود عالم طبع و مادّه مستخلص شود ميتواند چنين إطعامى بكند با كمال سهولت ، به همان سهولت و آسانى كه ما الآن در نيّت و تصوّر ذهنى خود ميتوانيم اين افطاريّه را بدهيم .