تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
قم بودند ، نامه‌هائى به ايشان مىنوشتند و دربارهء بعضى از مسائل غامضه و حوادث واقعه استمداد مىنمودند . حقير در مدّت هفت سال كه در نجف أشرف براى تحصيل مقيم و مشرّف بودم ، هفته‌اى يكى دو بار به منزلشان ميرفتم و يك ساعت مىنشستم . با آنكه بسيار اهل تقيّه و كتمان بود ، در عين حال از واردات قلبيّهء خود در دوران عمر چه در اصفهان و چه در نجف اشرف مطالبى را براى من نقل مىفرمود ؛ مطالبى كه از خواصّ خود بشدّت مخفى مىداشت . منزلش در محلّه حُوَيش بود و در اطاق كوچكى در بالاخانه بسر مىبرد و اوقاتش در آنجا مىگذشت . و هر وقت به خدمتش مشرّف مىشدم و از واردات و مكاشفات و يا از حالات و مقامات بيانى داشت ، بمجرّد آنكه احساس صداى پا از پلّه‌ها مىنمود گرچه شخص وارد از أخصّ خواصّ او بود ، جمله را قطع ميكرد و به بحث علمى و فقهى مشغول مىشد تا شخص وارد چنين پندارد كه در اين مدّت ما مشغول مذاكره و بحث علمى بوده‌ايم . ميفرمود : من در دوران جوانى كه در اصفهان بوده‌ام ، نزد دو استاد بزرگ : مرحوم آخوند كاشى و جهانگيرخان ، درس اخلاق و سير و سلوك مىآموختم ، و آنها مربّى من بودند . به من دستور داده بودند كه شبهاى پنجشنبه و شبهاى جمعه بروم بيرون اصفهان ، و در قبرستان تخت فولاد قدرى تفكّر كنم در عالم مرگ و ارواح ، و مقدارى هم عبادت كنم و صبح برگردم .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 142 | السيد محمد حسين الطهراني