آقا و صاحب اختيار من ! »
حضرت به او گفتند : انگيزهات بر آمدن به اينجا محلِّ طَواف و حَجّ چه بوده است ؟ !
او گفت : عَادَةُ الْجَسَدِ ، وَ سُنَّةُ الْبَلَدِ ، وَ لِنَبْصُرْ مَا النَّاسُ فِيهِ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْحَلْقِ وَ رَمْىِ الْحِجَارَةِ !
« عادت جسمانى ما ، و سُنَّت و رويّهء مردمان شهر ، و ديگر آنكه مشاهده كنيم آن نحو ديوانگى و سر تراشيدن و پرتاب كردن سنگ را كه مردم انجام مىدهند ! »
حضرت گفتند : اى عبد الكريم ! تو هنوز بر سركشى و گمراهى خود ايستادگى دارى !
ابن أبى العوجاء خواست در اينجا باز سر گفتگو و بحث را باز كند كه حضرت گفتند : لَا جِدَالَ فِى الْحَجِّ « 1 » « در حجّ جدال جايز نيست . » و رِداى خود را از دست او بيرون آورده و تكان دادند و گفتند : إنْ يَكُنِ الامْرُ كَمَا تَقُولُ - وَ لَيْسَ كَمَا تَقُولُ - نَجَوْنَا وَ نَجَوْتُ ! وَ إنْ يَكُنِ الامْرُ كَمَا نَقُولُ - وَ هُوَ كَمَا نَقُولُ - نَجَوْنَا وَ هَلَكْتَ !
« اگر امر مانند آن بوده باشد كه تو مىگوئى - در صورتى كه چنان نيست - ما و تو هر دو نجات پيدا نمودهايم ( و در نجات مساوى هستيم ) . و اگر امر مانند آن بوده باشد كه ما مىگوئيم - در صورتى كه چنين است - ما نجات پيدا نمودهايم و تو هلاك شدهاى ! »
عبد الكريم رو به اطرافيانش كرد و گفت : من در جوف خودم حرارتى يافتم ! مرا برگردانيد . او را برگردانيدند و مُرد . خدايش رحمت نكند .
در « احتجاج » طبرسى بعض اين حديث را مرسلًا روايت نموده است .
مجلسى در تحت عنوان « تَنْوِيرٌ » شرح بالنّسبة مفصّلى راجع به اين حديث بيان
هامش
( 1 ) آيه 197 از سورهء 2 : بقره .