تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
« معاويه كه از بنى اميّه مىباشد دستهاى ما را با خونهايمان رنگين كرد . و معاويه از برابر ما دنيايمان را به هم در پيچيد و از ميان برداشت . » و شيخ منتجب الدِّين در كتاب « اربعين » خود از على بن محمد روايت كرده است كه گفت : دختر أبوالاسود در مقابل پدرش خَبيص ( حلواى مركّب و مخلوط معروف ) را ديد و گفت : اى پدر جان از اين به من بخوران ! ابوالاسود گفت : دهانت را بگشا ! دختر دهان گشود ، و در دهان او نهاد به اندازهء يك دانهء بادام ! سپس به دختر گفت : خرما بخور كه نفعش زيادتر و سير كننده‌تر مىباشد ! دختر گفت : اين نافع‌تر و لذيذتر مىباشد ! پدر گفت : اين طعامى است كه معاويه به سوى ما ارسال داشته است تا ما را از على بن أبى طالب منحرف گرداند ! دختر گفت : قَبَّحَهُ اللهُ يَخْدَعُنَا عَنِ السَّيِّدِ الْمُطَهَّرِ بِالشَّهْدِ الْمُزَعْفَرِ ؟ ! تَبّاً لِمُرْسِلِهِ وَ آكِلِهِ ! « خداوند او را قبيح گرداند ، آيا با عسل زعفران خورده مىخواهد ، ما را از سيد و سرور پاكيزه شده بفريبد ؟ ! مرگ بر فرستنده‌اش ، و مرگ بر خورنده‌اش ! » دختر آنچه خورده بود قِىْ كرد تا در درونش ذره‌اى از آن نبوده باشد . و شروع كرد به انشاء آن دو بيت شعر . آية الله صدر گويد : ما اين طريق را ذكر كرديم ، زيرا آن به روايت شيخ منتجب الدِّين ابن بابويه مىباشد « 1 »

اشعار ابوالاسود دُؤَلى در مرثيهء أميرالمؤمنين عليه السلام

ملّا جلال الدين سيوطى گويد : ابوالاسود دؤَلى در مرثيهء على رضى الله عنه سروده است :
ألَا يَا عَيْنُ وَيْحَكِ أسْعِدِينَا * ألَا تَبْكِى أمِيرَ الْمومِنِينَا « 2 » وَ تَبْكِى امُّ كُلْثُومٍ عَلَيْهِ * بِعَبْرَتِهَا وَ قَدْ رَأتِ الْيَقِينَا
هامش
( 1 ) « تأسيس الشِّيعة لعلوم الإسلام » ، ص 45 و ص 46 . ( 2 ) تَبْكى چون فعل مضارع است و مؤنّث مخاطبهء آن بايستى ألا تبكين بوده باشد با نون عوض رفع در آخرش و چون اسقاط نون به واسطهء ضرورت شعرى در عربيّت صحيح نيست بايد گفت : در نسخهء اصل ألا فابكى و يا ألا نبكى بوده است .