امپراطورى وحيد فريد بدون منازع .
آيا سزاوار نبود كه در اين فرصت از مخالفان خود صرف نظر كند ، و آنان را مورد عفو قرار دهد ، و در زندگى دنيوى و حيات طبيعى استراحتى بخشد ، و همچنين با جميع مواليان اهل بيت كه اينك خود را زير سلطنت قاهرهء او مشاهده مىكنند و همچون كبوتر بال و پر شكستهاى شدهاند كه در كنج قفس به آب و دانهاى قناعت ورزيده است رفتار نمايد ، و همانطور كه شأن و مقام بزرگان سياستمدار جهان است عمل نمايد ؟ اما معاويه نه آنكه عفو نكرد و اينك كه خود را صاحب مقام شناخته است همهء موالين را كه در عظمت اسلام كوشيدهاند مخَرِّب و منافى اصل اولى حكومت خود خوانده و در ازاى قيامهاى آنان بر ضد حكومت جائرانه و ظالمانهاش تا آخرين قطره خونشان را مىمكد و باز هم سير و سيراب نمىگردد .
أميرالمؤمنين پسر ابوطالب از عائشه و مروان بن حكم در جنگ جمل گذشت و آنان را عفو نمود ، و از عمرو عاص و بُسر بن أرطاة در جنگ صفين گذشت و آنان را يله كرد ، و معاويه و سپاهيانش را آب داد چون كريم بود پسر كريم . او پسر ابوطالب بود كه در ابيات خود كه قبيلهء قريش او را در اثر حمايت پيغمبر آزارها مىكردند ، و صدمهها وارد مىساختند ، با وجود كمال قدرت خود مىگويد :
قَابَلْتُ جَهْلَهُمُ حِلْماً وَ مَغْفِرَةً * وَ الْعَفْوُ عَنْ قُدْرَةٍ مِنْ أفَضَلِ الْكَرَمِ
« من با حلم و گذشتم با جهل ايشان مقابله نمودم ، زيرا عفو در حال قدرت از نيكوترين شِيَم انسان است . »
عائشه از مخالفين اعدام حُجْر بوده است ، و معاويه را مؤاخذه نمود . اما با سياست و عطايا و بيان مزوِّرانهء معاويه ، خاضع در برابر قتل او گرديد و دست از اعتراض برداشت . « 1 »
هامش
( 1 ) « الخوارج و الشِّيعة » مستشرق آلمانى ، يوليوس فلهوزن ، ترجمهء به عربى دكتر