تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
إلإمامى گَلَّهْ : إىْ هاىْ لِيِشْ ؟ ! حَمُّودِى جَاوَبَهْ گَلَّه : مُو إنْتَهْ إللِّى گِلِتْ إلْماىْ لَازِمْ أيْطُبْ بِازْرُوفْ إلْجِلِدْ ! إلإمامى گَلَّهْ الْحَمُّودى : وُلَكْ إنْتُو إشْلُوْنْ مِلَّهْ مَحَّدْيگْدَر عِلَيْكُمْ ! « جوانى بود ساكن بغداد امّا اصلش نجفى بود . اسمش محمد پسر عبد الزَّهراء مشهور به كروك چى . يك روز براى من نقل كرد و گفت : من وارد مسجد مرجان شدم كه در ابتداى بازار شورجه مىباشد تا نماز بخوانم . پس رفتم در وضوخانه و شروع كردم به وضو گرفتن كه امام جماعت آنجا : فُواد آلوسى بر من فرود آمد و گويا مىخواست با من مشاجره كند . او به من گفت : واى بر تو ! اين چه گونه وضو گرفتنى مىباشد ؟ ! تا كى به اين حال باقى مىمانيد ، نمىفهميد ؟ ! محمد مىگفت : راستش را مىخواهى ؟ ! من اوَّلًا مردى هستم كارگر قدرت گفتگو با تو را ندارم ، و ثانياً من عصبىُّ المزاج و آتشين خو مىباشم ، و ليكن خداوند سبحانه و تعالى مرا الهام بخشيده است كه چطور بحث كنم ، و با كمال آرامش بحث مىكنم ! در اين حال محمد به وى گفت : شيخنا آيا امكان دارد تو به من ياد بدهى كه وضوى صحيح چگونه است ؟ ! آيا شخص جاهل وقتى كه با او مشاجره مىنمايند نبايد ياد بگيرد ؟ ! امام جماعت گفت : اى پسرم ! كف دستت را بالا ببر تا بالا ، و بريز آبى را كه بر كف دستت مىباشد تا به پائين تا حدِّ عكس ! محمد به او گفت : من بسيار از تو سپاسگزارم ، و ليكن مىخواهم از تو بپرسم به چه علَّت ؟ ! يعنى علّت كف دست را بالا بردن و آب را به پائين سرازير كردن چيست ؟ ! امام جماعت گفت : اى پسرم ! پزشكانى كه اختصاص به اين شغل دارند آن را مىدانند : در جسم انسان ، سوراخهائى وجود دارد كه بدان مَسامات گويند . پس آب