نظير اين روايات مخالف واقع در نزد عامّه بسيار است و چون سند آنها به اصطلاح خودشان صحيح است أمثال روايتهاى عِكْرِمَه و مقاتل بن سليمان و ابن عمر و عائشه و ابن زُبير و كعب و امثالهم ، به هيچ وجه دست بردار از آنها نيستند و با هزار دليل غير وجيه بر متون و مضامين آنها پافشارى دارند . رواياتى كه راجع به صلوة و صوم و نكاح و حجِّ آنهاست مثل شستن پاها را در وضو كه خلاف نصِّ قرآن است ، و مثل شستن دستها را در حال وضوء از سر انگشتان تا مرفق به عكس حالت عادى كه از انگشتان شروع مىكنند و به مرفق از پائين به بالا خاتمه مىدهند ، و هنوز هم بر اين امر اصرار دارند چرا كه اجتهاد در مذهبشان ممنوع مىباشد ، و همگى مضطرّاً و مجبوراً بايد عقلهاى خود را زير گامشان بنهند و از يكى از چهار تن عالمى كه چه بسا اعلم از آنها قبل از آنها و بعد از آنها آمده است تقليد كنند . و علَّت ديگر آنكه صحابه را عادل مىدانند هر كه باشد حتَّى معاوية بن ابى سفيان و ابوهريرة كذَّاب . فلهذا روايتى را كه ايشان نقل كنند و لو حاوى صد اشكال رجالى و درايهاى باشد صحيح مىدانند و به مفادش عمل مىكنند .
بحث يك كارگر شيعى با فواد آلوسى
اين داستان روايت ذباب ابوهريره و اصرار آن مرد حَشْوى سنّى بر صحَّت آن بر خلاف عقل و علم مرا به ياد داستانى انداخت بسيار جالب و شيرين و شنيدنى كه يكى از رفقاء و دوستان عزيز ما به نام : حاج ابوعلى موسى محيى فرزند حاج ابوموسى جعفر محيى كه متولد نجف اشرف و اخيراً ساكن كاظمين عليهما السلام بودند آورد .
ما اين قضيّه را در اينجا به همانطور كه ايشان نقل كردهاند با همان لسان عربى محلّى بغدادى كه شكستهء عربى صحيح فصيح مىباشد ، براى مزيد لطف و جلب نظر ذكر مىكنيم تا هم در اين كتاب ذكرى از اين گونه زبان شده باشد و هم افادهء
هامش
« أضواءٌ على السّنّة المحمّدية » طبع سوم ص 223 حديث ذباب را از ابوهريره نقل كرده و ردّ نموده است .