آن موسى هتك شود و شهره گردد و از مهمّاتى نبوده است كه بايد به سبب آن آيات صادر شود ، زيرا ممكن است علم به برائت از آن به سبب اطلاع زنانش و اخبار آنها به حقيقت حال حاصل گردد .
و اگر هم فرضاً موسى مبتلا به مرض فتق بوده است ، چه باكى براى وى وجود دارد ؟ شُعَيب عليه السلام چشمش معيوب شد . و ايُّوب عليه السلام جسمش و تمامى انبياء : مريض مىشدند و مىمردهاند . و انتفاء اين عوارض از انبياء خدا واجب نمىباشد بخصوص آنكه همچون كسالت فتق از مردم مستور باشد . آرى جايز نيست براى آنها كه نقصانى در ادراكاتشان و يا در مُروَّتشان پيدا شود و يا چيزى كه موجب تنفّر مردم از آنها و استخفاف به مقامشان گردد ، و فتق از اين قبيل نمىباشد .
و از اينها گذشته ، قول به اينكه بنى اسرائيل دربارهء موسى عليه السلام گمان فتق داشتهاند از احدى نقل نشده است غير از ابوهريره .
امَّا واقعهاى كه خداى عزّ و جلّ بدان اشاره مىنمايد كه :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا
، آنچه از أمير المؤمنين عليه السلام و ابن عباس مروى است آن است كه آن : اتّهام بنى اسرائيل است حضرت موسى را به قتل هارون . و آن است اختيار جُبّائى .
و گفته شده است : قصّهء زن فاحشهاى است كه قارون وى را اغراء نمود تا موسى عليه السلام را به نفس خود متّهم كند و خداوند موسى را مُبرّى ساخت چون زبان آن فاحشه را به حق گشود .
و گفته شده است : او را اذيَّت كردند چون نسبت سحر و كذب و جنون به وى دادند پس از آنكه آيات و معجزاتش را نگريستند .
و من بسيار در شگفتم از شيخين كه اين حديث و ما قبل آن را در باب فضائل موسى تخريج نمودهاند . و من نمىدانم چه فضيلتى وجود دارد در ضرب فرشتگان مقرّبين خدا و پاره كردن چشمانشان هنگامى كه اراده دارند امر خداوند عزّ و جلّ را تنفيذ نمايند ؟ ! و كدام منقبتى وجود دارد در آشكارا كردن عورت براى نظاره