كعب گفت : روميان بر بنى اسرائيل غارت را پيشه ساختند ، و چون قدرت و دولت و سيطره بر بنى اسرائيل داشتند بيت المقدس را در ميان زبالهها مدفون كردند . اين بگذشت تا اينكه تو ولايت امور را در دست گرفتى . اينك خداوند پيغمبرى را بر زباله دان مبعوث كرد و به او گفت : اى اورشليم بشارت باد تو را ! عَلَيْكِ الْفَارُوقَ يُنَقّيِكِ مِمّا فِيكِ « 1 »
« بگير دامن فاروق را كه تو را از هر چه در درون توست پاك خواهد نمود . »
و در روايتى آمده است : أتَاكِ الْفَارُوقُ فِى جُنْدِىَ الْمُطِيعِ وَ يُدْرِكُونَ لِاهْلِكِ بِثَارِكِ مِنَّ الرُّوم . « فاروق در ميان لشگريان مطيع من به سوى تو آمده است ، و براى اهل تو از روميان خونخواهى مىنمايد . »
الى غير ذلك از خرافاتى كه اين دجَّال أفَّاك از نزد خود ساخته و اختلاق و افتجار نموده است .
اين صخره همين طور سرباز و بدون سقف و ساختمان بود در عصر خلافت عمر و عثمان با وجود حكومت آن دو بر شام و همچنين در عصر خلافت على رضى الله عنه و اگرچه على بر شام حكومتى نداشت . و همچنين در زمان امارت معاويه و پسرش و پسر پسرش .
امَّا چون زمان عبد الملك فرا رسيد ، و ميان او و عبد الله بن زبير فتنهء مشهور جارى شد او بر روى صخره قُبّهءاى بنا كرد . « 2 » عبد الملك مقام و منزلت صخره را به
هامش
( 1 ) ما اين مطالب را از « تاريخ طبرى » ج 4 ص 160 و ما بعد آن تلخيص نمودهايم .
( 2 ) چون سخن از عبد الملك بن مروان در مورد بناءِ صخره به ميان آمد جاى آن دارد كه ما آنچه را كه ابن اثير در صفحهء 190 از جزء رابع كتاب خود آورده است ذكر كنيم . وى گفته است : عبد الملك بن مروان در سنهء 75 حجّ نمود و در مدينه براى مردم خطبه خواند و گفت : من خليفهء مستضعف همچون عثمان نيستم ، و خليفهء سست كار همچون معاويه نيستم ، و خليفهء ضعيف الرّأى همچون يزيد نيستم ألَا وَ إنّى لا اداوى هذه الامَّةَ إلّا بالسيف حتّى تستقيم لى قناتكم . و انّكم تخفظون اعمال المهاجرين الاوَّلين و لا تعملون مثل أعمالهم . و انّكم تامروننا بتقوى الله و تنسون