تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
به لب حديثى زِ سرِّ مجمل * به حسن مجموعهء مُفَصَّل به چين آن گيسوى مسلسل * فتاده هم دور و هم تسلسُل به صورت آن گوهر مُقَدَّس * ظهور معناى ذات أقدس به قعر دريا نمىرسد خَس * به كنه او چون رسد تعقُّل به طلعت آئينهء تجلّى * ز عكس او نور عقل كلّى ز ليلى حسن اوست ليلى * مثال ناقص گه تمثُّل به روى و موى آن يگانه دلبر * جمال غيب و حجاب اكبر به جلوه سر تا قدم پيمبر * در او عيان سِرّ كلِّ فِى الْكُلْ حقيقة الحقِّ و الحقائق * كلام ناطق إمام صادق علوم را كاشف الدَّقايق * رسوم را حافظ از تبدُّل صحيفهء حكمت الهى * لطيفهء معرفت كما هى كتاب هستى دهد گواهى * كه هستى از او كند تنزُّل به خلوت قدس « لى مع الله » * جمال او شاهدى است دلخواه به شمع رويش خرد برد راه * كه اوست حقّ را ره توسُّل صبا برو تا به قاب قوسين * بگو به آن شهريار كونين كسى به غير از تو نيست در بين * كه « مفتقِر » را كند تكفُّل چه كم شود از مقام شاهى * اگر كنى سوى ما نگاهى كه از نگاهى برد سياهى * برو سفيدى كند تحوُّل مگر تو اى غاية الامانى * مرا به امّيد خود رسانى نمىسزد اين قَدَر توانى * مكن از اين بيشتر تغافل « 1 » قَوْمٌ سَمَاؤُهُمُ السُّيُوفُ وَ أرْضُهُم * أعْدَاؤُهُمْ وَ دَمُ السُّيُوفِ نُحُورُهَا 1
هامش
( 1 ) « ديوان غروى اصفهانى » معروف به كمپانى ، منتخبى از ص 168 تا ص 170 .