5 - ايشان براى عرش الهى نبودهاند مگر گنجهاى پنهان و مختفى . مقدَّس و منزَّه است خداوندى كه آن گنجها را ظاهر كرد .
6 - چه بسا از براى آنان زبانهائى بوده است كه از خداوند خبر مىداده است . آرى آن زبانها قلمهاى حكمتى مىباشد كه خداوند خودش آنها را با دست خود تراشيده است .
7 - و ايشانند چشمهاى صحيح و بدون عيب كه هدايت مىكنند هر صاحب نفسى را كه دو چشمانش كور شده باشد .
8 - آنانند علماء و امامان و حكيمانى كه ستارگان راهبر و راهنماى آسمان هم به واسطهء متابعت از هدايت ايشان راه را مىيابد و از سرگشتگى بيرون مىرود .
9 - پيشوايانى هستند كه علمشان و قدرت تفكّريّهء عقلشان مرأى و منظَر جميع حكمتهاى عالم است ( هر جا حكمتى به گوش رسد و يا به چشم خورد از علم و عقل آنان است ) .
10 - من أبداً باكى ندارم گرچه آسمانها بر زمين فرو ريزد ، پس از فرض آنكه من دستم را به ولاء آنان نهاده و به ولايتشان نائل شدهام » .
ابياتى از قصيدهء أزرى در عظمت مقام امامان
علّامهء مجلسى در « بحارالأنوار » طبع حروفى ج 45 ، ص 288 مىگويد : روايت شده است كه أبو يوسف عبد السّلام بن محمد قزوينى كه سپس بغدادى گشت ، به أبو العلاء معرِّى گفت : آيا تو دربارهء اهل بيت رسول الله شعرى سرودهاى ؟ ! چون بعضى از شعراء قزوين دربارهء اهل بيت اشعارى گفتهاند كه شعراى تَنُوخ نگفتهاند . مَعَرِّى به وى گفت : شعراى قزوين چه گفته اند ؟ ! او گفت : آنان گفتهاند :
رأسُ ابْنِ بِنْتِ مُحمَّدٍ وَ وَصِيِّهِ * لِلْمُسْلِمينَ عَلَى قَنَاةٍ يَرْفَعُ
وَ الْمُسْلِمُونَ بِمَنْظَرٍ و بِمَسْمَعٍ * لَا جازعٌ مِنْهُمْ وَ لا مُتَوَجِّعُ
أيْقَظْتَ أجْفاناً وَ كُنْتَ لَها كَرَى * وَ أنَمْتَ عَيْناً لَمْ يَكُنْ بِكَ تَهْجَعُ
كَحَلْتَ بِمَنْظَرِكَ الْعُيُونَ عَمايَةً * وَ أصَمَّ نَعْيُكَ كُلَّ اذْنٍ تَسْمَعُ
مَا رَوْضَةٌ إلَّا تَمَنَّتْ أنَّهَا * لَكَ مَضْجَعٌ وَ لِخَطِّ قَبْرِكَ مَوْضِعٌ