و جميع عقلاى عالم بر اين امر اجماع و اطباق نمودهاند مگر اهل ظاهر مانند داود ، و تمامى حَنْبَليها . به جهت آنكه آنان مىگويند : خداوند جسم است و بالاى تخت خود ( عرش ) مىنشيند . و عرش او از هر طرف ، شش وجب به وَجَبهاى خدا وسعتش بيشتر است . و او در هر شب جمعه سوار الاغى مىشود و تا سپيدهء صبح ندا در مىدهد : هَلْ مِنْ تَائِبٍ ؟ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ ؟ ! « 1 »
« آيا كسى هست كه توبه كند ؟ ! آيا كسى هست كه استغفار كند ؟ ! »
اين جماعت آيات تشبيه را بر ظواهرش حمل مىكنند . « 2 » و علت اين اعتقاد
هامش
( 1 ) در تعليقه گويد : و در أحاديث واردهء از أئمّه اهل البيت : وارد است : إنَّ الله يبعث مَلَكاً ينادى ليلة الجمعة : هل من تائب ؟ هل من مستغفر ؟ بدون آنكه نزول خدا و جسميّت او ذكر شود . ( تعليقهء « احقاق الحقّ » ج 1 ص 173 )
( 2 ) در تعليقه گويد : بر صاحبان خرد پوشيده نيست كه : احمد بن حنبل امام حنابله معتقد بوده است كه خدا جسم است و داراى اعضائى مثل دست و صورت و چشم مىباشد و تمسّك نموده است به ظواهر آيات متشابهه و همچنين مالك بن أنس امام مالكيّه اين طور بوده است ( « ملل و نحل » ج 1 ص 93 و ص 104 ) و زمخشرى در « تفسير كشّاف » ج 1 ص 301 گويد : فَإن حنبليّاً قلتُ قالوا : بأنّنى ثقيل حُلولىٌّ بغيضٌ مجسِّم . ابن أثير جزرى در « كامل التواريخ » ج 6 ص 248 تحت عنوان ذكر « فتنهء حنابله ببغداد » گويد : « و در آن فتنه امر حنابله عظيم شد و شوكتشان قوّت گرفت ( تا آنكه گويد ) در اين حال توقيع خليفه الراضى صادر شد تا بر حنابله قرائت گردد و كارهايشان را مورد مذمّت و انكار قرار دهد و آنان را بر عقيدهء تشبيه توبيخ كند . از جملهء آن مكتوب است : « و گاهى شما معتقد مىشويد كه : صورتهاى قبيحهء ناهنجارتان بر شكل و شمايل ربّ العالمين است ، و هيئتهاى رذل شما بر مثال هيئت اوست و ذكر مىكنيد : خداوند دست و انگشتان و دو پا و دو كفش طلائى و موى مجعّد دارد و به آسمان صعود مىنمايد و به دنيا نزول مىكند « تعالى الله عمّا يقول الظّالمون علوّاً كبيراً » از آن گذشته طعن زدن شما بر برگزيدگان ائمّه و نسبت دادن شما شيعهء آل محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم را به كفر و ضلالت و پس از آن فراخواندن شما مسلمين را به دينتان كه مشحون است از بدعتهاى ظاهره و مذاهب فاجرهاى كه قرآن بدانها گواهى نداده