تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
نيست ، و در جسم حلول نكرده است ، و در جهت قرار ندارد ، و مكان ندارد ، و حَيِّزِ شاغل خود را ندارد . و در برابر و مقابِل نمىباشد و نيز در حكم مقابِل نيست ، آن موجود امكان رويت ندارد . و كسى كه در اين مسأله مكابره كند ، تحقيقاً حكم ضرورى را انكار كرده است و در ارتكاب اين مقابله و مكابره سَوْفَسْطَائى گرديده است . أشاعِره أيضاً با آيات كتاب الله عزيز كه دلالت بر امتناع رويت مىكند مخالفت نموده‌اند . خداوند عَزَّ مِنْ قائلٍ گفته است :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
. « 1 » خداوند خودش را به واسطهء اين جمله مَدْح كرده است چون آن را ميان دو مدح ذكر كرده است . لا محاله مَدح خواهد بود . زيرا داخل كردن چيزى را كه دلالت بر مدح ندارد در ميان دو مدح ، قبيح است . اگر بگوئيم : فلان كس عالِم فاضِل است ، نان مىخورد ، زاهد پاكدامنى است . اين طرز عبارت نيكو به شمار نمىآيد . و چون خداوند خود را به نفى إبْصار ستوده است ، لهذا ثبوت إبصار براى او نقص است و نقص بر خداوند متعال محال است . « 2 » علّامه در بحث نفى جسميّت از خداوند مىفرمايد : بحث سوم در آنكه خداوند تعالى جسم نيست .
هامش
صفاتيّه به اشعريّه انتقال يافت » پايان كلام شهرستانى . و محمد كردعلى نيز در جزء ششم از كتاب خود : « خِطَط الشّام » ذكر كرده است كه : مشبّهه و مجسّمه از متكلّمين همان صِفاتيّه مىباشند . و در اين گفتار أشعرى تابع احمد بن حنبل و پيروانش بوده است . ( « ملل و نحل » ج 1 ص 92 تا ص 108 و حاشيهء كستلى مطبوع در هامش شرح عقائد تفتازانى ص 70 ) ( 1 ) آيه 103 ، از سورهء 6 : انعام :لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ. « چشمها او را ادراك نمىكنند و او چشمها را ادراك مىكند و اوست لطيف خبير . » ( 2 ) « نَهْج الحقِّ و كَشْف الصِّدق » ، طبع منشورات دار الهجرهء قم با تعليقهء عالم فاضل شيخ عين الله ارموى حسنى ، ص 46 و ص 47 .