حِجْرٍ ، يَنْطِقُ عَنِ الْمَوْتَى ، وَ يُتَرْجِمُ عَنِ الاحْيَاءِ .
« كتاب ، بوستانى است كه آن را در تهِ آستين قرار داده از اينجا به آنجا مىبرند ، و گلستانى است كه بر روى دامنْ گسترده و جا بجا مىگردد . از مردگان سخن مىگويد و زبان ترجمان زندگان است . »
و شاعر گويد :
وَ لِى جُلَسَاءٌ لَا يَمَلُّ حَدِيثُهُمْ * ألِبَّاءُ مَأمُونُونَ غَيْباً وَ مَشْهَدَا 1
يُفِيدُونَنِى مِنْ عِلْمِهِمْ عِلْمَ مَنْ مَضَى * وَ عَقْلًا وَ تَأدِيباً وَ رَأياً مُسَدَّدَا 2
1 - « من همنشينانى دارم كه گفتارشان ملالت انگيز نيست ، با درايت و فهم بوده و در حضور و غيبت امين هستند .
2 - از دانش خودشان به من مىآموزند دانش گذشتگان را ، و به من عقل و ادب و رأى متين و استوار إفاضه مىكنند . »
حاصل گفتار آنكه : انسان در كتابى كه مىنگارد ، از علم مكنون و سرپوشيدهء خود پرده بر مىگيرد ، و نتيجه و حاصل رويّه و فهم سنجيده شده و توزينشدهاش را در آن مىگنجاند .
بنابراين ، در كتاب خود درج مىكند آنچه را كه بر زبانش امكان ندارد جارى گردد ، و با نهايت بلاغت و بيانش براى وى ميسور نمىشود كه با زبان خود آن را اظهار كند . چرا كه غالباً نويسندهء كتاب در گوشهء خلوت و زاويهء انفراد بوده و براى به كار انداختن بصيرت و فكرت خود ، در فراغت به سر مىبرد .
و لهذا بعضى از حكماء گفتهاند : كِتَابُ الْمَرْءِ عُنْوَانُ عَقْلِهِ وَ لِسَانُ فَضْلِهِ .
« كتاب و مكتوب انسان ، نشان دهندهء عقل و زبان سخنگوى فضل اوست . »
و بعضى از علماء گفتهاند : لَا يَزَالُ الْمَرْءُ تَحْتَ سِتْرٍ مِنْ عَقْلِهِ حَتَّى يُؤَلِّفَ كِتَاباً أوْ يَقُولَ شِعْراً .
هامش
دراهم و دنانير خود را در آن مىنهاد . حريرى گويد : إذا ثقل رُدْنى خَفَّ عَلَىَّ أن أكفُلَ ابنى .