تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
در دوشنبه هفتم ذوالقعدة از ماه‌هاى سنهء دويست و پنجاه و هشت ، و وفاتش در پنجشنبه يازده شب از جمادى الآخرة گذشته ، سنهء سيصد و سى و شش بوده است . و از زمرهء آنان است شيخ أبوبكر خوارَزْمى محمّد بن العبّاس « 1 » شيخ الأدب و علّامهء عصر در علوم عرب . ثَعالبى در « يتيمه » گويد : او نابغهء دهر ، و درياى أدب در علم نظم و نثر ، و عالم به لطائف و ظرائف و فضل بوده است . جمع ميان فصاحت و بلاغت مىنمود ، و در اخبار عرب و أيَّامشان و دواوينشان محاضراتى داشت ، و
هامش
( 1 ) أحمد امين بك مصرى در كتاب « ظهر الاسلام » ص 144 گويد : و از بزرگان كُتَّاب كه تشيّع اختيار نموده بودند أبوبكر خوارزمى بود . وى شيعهء متعصّب براى اهل بيت بود . در مواجهاتش بر نفع اهل بيت قطعه‌اى از خودشان بود و قلمش را بر دشمنانشان پيوسته بلند و استوار داشت و در رسائل او اين گونه تشيّع اثرى قوى داشت . ابوبكر اندك فرصتى را وانمىگذاشت بدون آنكه قلمش را در هجو نمودن دشمنان تشيّع به كار گيرد ، و يا در مديحهء رؤساى شيعه ، يا اظهار وَجَع و فزع و درد و الَم بر ظلمها و قتلها و غصبهائى كه به اهل بيت اصابت نموده بود قلمفرسائى كند . و چون نامه‌اى را به جماعت شيعه در نيشابور مىنوشت به درازا مىكشاند و طول مىداد در آنچه بر آنان وارد شده بود از كشتار و فرارى دادن و محنت و بلاء در ايّام امويّين و عباسيّين ، با اسلوبى كه نغمهء حزن و گريه و درد آن را سياه مىنمود - و مطلب را احمد امين ادامه مىدهد تا در ص 145 مىگويد : شيعه در كتابت و انشاء و تحرير به همين منوال پيشرفت نموده يكى پس از ديگرى آمدند . ابن أبى الحديد شارح نهج البلاغة قصائد سبع خود را براساس مُعَلَّقات سبع تأليف كرد و آنها را قصائد سبع عَلَويّات نام نهاد : اول در ذكر فتح خيبر ، دوم در ذكر فتح مكه ، سوم در وصف پيغمبر ، چهارم در واقعهء جمل ، پنجم در وصف على ، ششم در وصف على أيضاً و در مدح او ، هفتم در اوصاف او . مثلًا در وصف او مىگويد :و لقد بكيت لقتل آل محمدٍ * بالطفّ حتى كُل عضو مَدْمَعُ و حريمُ آل محمد بين العِدَا * نَهبٌ تقاسِمُه اللِّئام الرُّضَّعُ تالله لا أنْسَى الحسينَ وَ شِلْوَه * تحت السّنابك بالعَرآء مُوَزَّعُ مُتَلَفِّعاً حُمْر الثيابِ و فى غدٍ * با لخضر من فردوسه يَتَلفَّعُ تَطَأُ السّنابك صدره و جبينه * و الارض ترجف خيفة و تضعضع. . . . . . تا آخر قصيده . و بالجمله ثروت ادبى را كه شيعه در عويل و بكاء و مدح امامان و خلفا باقى گذارده است ثروت كبيرى است . و ما هنگامى كه از ادب شيعى سخن مىگوئيم بعينه مراد ادب معتزلى مىباشد چرا كه ادب بنى بويه ( آل بويه ) أدب شيعى معتزلى بوده است . انتهى