گفته است : عذر صاحب « صحيفهء رابعه » در آوردن اين دو مناجات ، عدم كمال معرفت اوست به زبان عربى . »
در اينجا اگر حضرت سجّاد عليه السّلام از محدّث نورى مؤاخذه كنند كه : چرا اين دعاهاى ركيك و بدون سند را در زمرهء أدعيهء من آوردى و به من انتساب دادى ؟ ! و مرحوم امين هم مطايبةً به دفاع برخاسته ، و عذر او را عدم كمال معرفت به زبان عربى دانند ، مؤلّف محترم در برابر مؤاخذه آن حضرت كه : شما با اقرار و اعتراف به فساد استناد آن دو به من ، چرا آنها را در صحيفهء جامعهات ذكر كردى و به من انتساب دادى ، و بالأخره جزء مجموعهء خود در رديف صحيفهء كامله نهادى ، چه جواب خواهند گفت ؟ !
آيا جز اينكه بگويند : مىخواستم صحيفهء جناب شما قطورتر گردد ، و حجيمتر به نظر آيد ، حرف ديگرى دارند ؟ !
[ نقد بر موضوعى كردن صحيفهء سجّاديه ]
ولى اصل اشكال مسأله در اينجاست كه : چرا ما بايد دعاها را همانطور كه وارد شده است ، بيان نكنيم و ننويسيم و نخوانيم ؟ ! چرا « صحيفهء كامله » را جدا طبع نكنيم ؟ ! و « صحيفهء ثانيه » و « ثالثه » و « رابعه » و « خامسه » را نيز همانطور كه هست بدون اندك تصرّف به دست مردم ندهيم ، تا از تصرّف در كلام امام ، و در گفتار آن صاحبان صحائف برحذر بوده باشيم ، و صحيح و سقيم را جدا جدا معرّفى نكنيم ، و خلط و مَزْج ما بين درست و نادرست ، و يقينى از مشكوك نمائيم ؟ !
اصولًا كتاب دعا را همانطور كه وارد شده است بايد قرار داد ، آن هم دعائى مانند « صحيفهء كاملهء سجّاديّه » كه به همين نَسَق و ترتيب از امام رسيده است . آيا متفرّق كردن و پراكنده نمودن آن در ميان غير آن ، در حكم مُثْله نمودن آن نمىباشد ؟ !
اينك مرسوم شده است كه در طبع كتب أعلام و بزرگان ، محقّق و مُعَلّق و مُصَحِّح آن با عنوان مَزِيدَةٌ مُنَقَّحَةٌ ( با زيادتيها و پاكسازيهائى ) در عبارات مصنّف تصرّفات غير قابل توجيه به عمل مىآورد . و اين گناهى است بزرگ .
و كار به جائى مىرسد كه ديگر در اين گونه مطبوعات أبداً اعتنائى بدان تصنيف