است كه : هشام بن عبد الملك ، حجّ نمود و از كثرت و ازدحام جمعيّت قدرت بر استلام حجر الأسود پيدا نكرد . در اين حال براى وى منبرى نصب كردند ، بر روى آن جلوس نمود و اهل شام گرداگرد او را گرفتند ، در اين ميانه على بن الحسين عليهما السّلام براى طواف كردن وارد مطاف شد و بر بدن او إزارى بود و رِدائى . از جهت سيما و صورت زيباترين چهره را داشت ، و از جهت بوى خوش ، بهترين و دل انگيزترين بوها از وى متصاعد بود ، در پيشانيش از أثر سجدهء حضرت معبود همچون زانوى بز پينگى برآمده بود . شروع كرد به طواف نمودن . چون به موضع حجر الأسود رسيد ، از هيبت و ابّهت او ، مردم خود به خود كنار رفته و راه دادند تا استلام حجر كرد .
يك مرد شامى از هشام پرسيد : مَنْ هَذَا يَا أمِيرَ الْمُؤْمِنينَ ؟ !
« اين مرد كيست اى اميرمؤمنان ؟ ! »
هِشام گفت : لَا أعْرِفُهُ « نمىشناسمش » ، براى آنكه اهل شام به حضرت رغبت نكنند .
فرزدق ( كه از شعرا و مدّاحان بنى اميّه بود ) و حاضر بود گفت : لَكِنِّى أنَا أعْرِفُهُ . « و ليكن من ، آرى من او را مىشناسم . » مرد شامى گفت : اى أبو فراس ! كيست او ؟ !
فرزدق شروع كرد بالبَداهَة قصيدهاى سرودن كه بعضى از آن را « أغَانى » و بعضى
هامش
ترجمهء امام زين العابدين عليه السلام ، و ابن خَلَّكان در « وفيات الأعيان » در ترجمهء فرزدق و ابن طلحهء شافعى در « مطالب السئول » ص 79 طبع ايران و ابن صبّاغ مالكى در « الفصول المهمّة » ص 193 طبع نجف و سبط ابن جوزى در « تذكرة خواصّ الأمّة » ص 185 طبع ايران و دميرى در « حياة الحيوان » مادهء « الأسد » و سيوطى در « شرح شواهد مغنى » ص 249 طبع مصر سنهء 1322 و گنجى شافعى در « كفاية الطالب » ص 303 طبع نجف ، و خطيب تبريزى در شرح ديوان « حماسه » ج 2 ص 28 و عينى در « شرح شواهد كبرى » در حاشيهء « خزانة الادب » بغدادى ج 2 ص 513 و قيروانى در « زهر الآداب » ج 1 ص 65 و ابن نباته مصرى در شرح رسالهء ابن زيدون در حاشيهء « غيث مسجم » صفدى ج 2 ص 163 و ابن كثير شامى در « البداية و النهاية » ج 9 ص 108 و گويد : و از جمله طرق ذكر اين قصيده صولى و جريرى و چند تن ديگر مىباشند و ابن حجر در « الصّواعق المحرقة » ص 198 طبع مصر سنهء 1375 و شبلنجى در « نور الأبصار » ص 129 و صاوى در « ديوان فرزدق » ج 2 ص 848 و ديگران و ديگران .