تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١

[ شرح حال عبد الله بن حسن ]

. . . . . . و از مِسْكين بن عَمْرو است كه گفت : چون محمد بن عبد الله بن حسن خروج كرد ، منصور دوانيقى امر كرد تا گردن محمد بن عبد الله بن عمرو را زدند و آن را همراه جماعتى به خراسان فرستاد ، و آنها براى اهل آنجا قسم ياد كردند كه : اين محمد بن عبد الله بن فاطمه بنت رسول الله صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم است . و چون من از محمد بن جعفر بن ابراهيم پرسيدم : چه سبب شد كه محمد بن عَمْرو را كشتند ؟ ! گفت : به سر او نيازمند شدند . . . و چون محمد بن عبد الله بن حسن كشته شد ، أبو جعفر منصور سرش را به خراسان فرستاد . وقتى كه سر وارد شد اهل خراسان گفتند : مگر او يك بار كشته نشد ، و سرش را به سوى ما نياوردند ؟ سپس خبر براى آنها منكشف شد ، و حقيقت امر را فهميدند و از اين به بعد مىگفتند : از أبو جعفر غير از اين بار دروغ دروغى ديگر سابقه نداشته است . « 1 » در اينجا منصور خدعه نموده بود ، و سر محمد بن عبد الله بن عَمْرو ( محمد ديباج ) را كه برادر مادرى عبد الله محض بود و مادرش فاطمه بنت الحسين بود ، به جاى سر محمد بن عبد الله بن حسن فرستاد ، و در اينجا توريه كرده بود ، و توريه دروغ است . يعنى چون مادر محمد ديباج ، فاطمه بنت الحسين در حقيقت دختر امام حسين و او پسر فاطمه بنت رسول الله است بنابراين گفته بود : اين پسر فاطمه بنت رسول الله است .

[ شجره نامه بنى الحسن ]

و امّا مادر محمد بن عبد الله كه واضح بود : چون عبد الله پسر حسن بن حسن است ، پس پسر فاطمه دختر رسول خدا مىباشد . بدين طريق كه : زوجهء حسن بن حسن كه همان حسن مثنّى است فاطمهء بنت الحسين بوده است بنابراين مادر عبد الله و بالأخره فرزندش محمد فاطمه بنت الحسين مىباشد ، و عليهذا محمد بن
هامش
( 1 ) « تاريخ طبرى » ، ج 7 ، ص 548 .