إنّا لِلّهِ وَ إنَّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ ، وَ اللهِ إنْ كُنَّا لَنَأمَنُ بِهِ فِى سُلْطَانِهِمْ ثُمَّ قَدْ قُتِلَ بِنَا فِى سُلْطَانِنَا ! « 1 »
« انا للّه و انّا اليه راجعون ، سوگند به خدا كه ما به واسطهء او ( محمد ديباج ) در دوران حكومتشان كه بنى اميّه بود در امان بوديم ، و اينك خود او به واسطهء ما در دوران حكومت بنى هاشم كشته شده است ! »
هامش
بياور ! گماشتهء پيغام ، اين جواب را به عبد الله رسانيد ، و دوباره به سوى حضرت پيام برد كه : إنَّكَ رجلٌ صَحَفِىٌّ ! [ 1 ] « تو مردى هستى كه علومت كتابى است ! » حضرت فرمودند : قل له : إنَّها و الله صحف ابراهيم و موسى و عيسى ورثتها عن آبائى عليهمالسّلام « به وى بگو : سوگند به خدا كه حقّاً علومم از كتابهائى است كه از ابراهيم و موسى و عيسى مىباشد و آنها را از پدرانم عليهمالسّلام به ارث به دست آوردهام ! » [ 2 ] و أبو جعفر منصور از روى استهزاء و مسخره به او أبو قُحافه مىگفت ، چون پسرش : محمد در حالى كه پدرش زنده بود ادّعاى خلافت نمود ، و پيش از وى كسى كه با وجود حيات پدرش ادّعاى خلافت نموده باشد جز أبو بكر بن أبى قحافه كس دگر نبود . و أبو العباس سَفَّاح براى عبد الله بن حسن مَجْد و عظمتى قائل بود و او را ارجمند و مكرّم به شمار مىآورد . حكايت نمودهاند كه : روزى عبد الله بن حسن به او گفت : تا به حال روزى بر من نگذشته است كه صد هزار درهم با هم ببينم ! أبو العباس به او گفت : الآن خواهى ديد ! و فوراً امر كرد تا صد هزار درهم به وى عطا كنند . و در مدت تصدّى مقام خلافت خود ابداً متعرّض او و متعرّض أحدى از اهل بيت او نگرديد و گزندى نرسانيد ، تا از اين جهان بدرود گفت و پس از وى برادرش منصور به جاى او نشست . او بر خلاف برادرش كار را بر اهل أبى طالب واژگونه نمود و از خروجشان انديشناك شد ، چون خروج طالبييّن را بر عليه او به او ابلاغ نموده بودند . لهذا در سنهء يكصد و چهلم حجّ به جاى آورد و از طريق مدينه بازگرديد . و عبد الله بن حسن و برادرش : ابراهيم و ساير برادران و اولادشان را مأخوذ داشت و در غلّ و آهن كشيد و با خود به كوفه در آورد و زندانى ساخت . پس از آن منصور امر كرد تا عبد الله را كشتند در حالى كه هفتاد و پنج سال داشت . و اين واقعه در سنهء يكصد و چهل و پنج واقع شد .
- [ 1 ] در « أقرب الموارد » آورده است : الصَّحَفِىُّ الذى يروى الخطا عن الصُحَف بأشباه الحروف ، مولَّدة ، و - من يأخذ العلم من الصحيفة لا عن استاذ ، و هو منسوب اليها بحذف الياء على القياس كحَنَفىّ الى حَنِيفة . - - [ 2 ] « كافى » ج 8 ، ص 363 و ص 364 ، حديث 553 . -
( 1 ) تاريخ طبرى » ، ج 7 ، ص 547 .