تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
محمد بن عبد الله بن عَمرو ( يعنى ديباج ) نزد منصور محبوس بود در حالى كه منصور مىدانست او بى گناه است ، تا آنكه أبُو عَوْن از خراسان به سوى او نوشت : به امير المؤمنين خبر بده كه : اهل خراسان از فرمان من شانه تهى كرده‌اند و امر محمد ابن عبد الله براى آنان به طول انجاميده است . أبو جعفر منصور در اين حال امر كرد تا گردن محمد بن عبد الله بن عَمْرو را زدند ، و سرش را به خراسان فرستاد ، و قسم خورد براى ايشان كه : اين سر محمد بن عبد الله مىباشد و مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم است . . . و گويند : منصور امر كرد تا محمد بن عبد الله عثمانى ( ديباج ) را به قدرى زدند تا بمرد ، و پس از آن سرش را جدا كرد و آن را به خراسان فرستاد ، و چون خبر اين قضيّه به عبد الله بن حسن « 1 » رسيد گفت :
هامش
( 1 ) در « رياض السّالكين » طبع سنهء 1334 ص 18 و طبع جامعة المدرّسين ج 1 ص 131 و ص 132 آورده است كه : وى عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن أبيطالب عليهم‌السّلام است . كنيه‌اش أبو محمد و به مَحْض خوانده مىشد . چون پدرش حسن بن حسن ، و مادرش فاطمه بنت الحسين بود ، و اوَّلين كس بود كه از آل و اولاد حسن ، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر از حَسَنَيْن بوده است همانطور كه اوّل كس از آل و اولاد حسين كه هم از طرف پدر و هم از طرف مادر از حسنين باشد حضرت امام محمد باقر عليه السلام بود . و عبد الله شيخى بود از مشايخ آل أبو طالب و گهگاهى ، شعر هم مىسروده است و از آن است :بيضٌ حرائرُ مَا هَمَمن بريبَة * كَظِباء مَكَّةَ صَيْدهنّ حَرَامُ يُحْسَبْنَ من لين الكلام فواسِقاً * و يصدّهنّ عن الخنا الإسلامثقة الاسلام در « روضه » با اسناد خود از على بن جعفر روايت كرده است كه گفت : معتِّب و يا غير او براى من گفت : عبد الله بن حسن به سوى حضرت صادق عليه السلام فرستاد و پيام داد كه : ابو محمد به تو مىگويد كه : من از تو شجاعتر مىباشم ، و سخىتر هستم ، و علمم بيشتر است ! حضرت در پاسخش فرمودند : اما از جهت شجاعت ، سوگند به خداوند كه هنوز موقف و محلى پيش نيامده است تا ترس تو از شجاعتت تميز داده شود . و اما از جهت سخاوت ، سخى به آن كس گويند كه اموال را از جاى خود به دست مىآورد و در جاى حق مىنهد . و اما از جهت علم ، پدرت : على بن أبيطالب عليه‌السّلام هزار بنده آزاد كرد ، اگر تو عالم مىباشى ، نام پنج تن از ايشان را