و همچنين در علّت تقدّم شيعه در كتابت حديث ، و تأخّر اهل سنّت ذكر مىكند كه : اين فقط منوط به تأسّى شيعه از امامشان أمير المؤمنين عليه السّلام بود كه از به دو اسلام نزد پيامبر دست به كتابت زد ، و تأسّى عامّه از امامشان عمر بن خطّاب بود كه امّت را از تدوين سنّت منع نمود . او مطلبى تحت عنوان « تنبيه » آورده است :
تنبيهٌ : در كتاب خودم : « نهاية الدّراية فى علم دراية الحديث » وجه تأخّر برادران اهل سنّت را در تدوين و جمع حديث ذكر نمودهام . و حاصلش همان است كه ابن صلاح در مقدمه ، و مسلم در اول صحيحش ، و ابن حَجَر در مقدّمه ، « فتح البارى » در مقدمهء صحيح بخارى ذكر كردهاند ؛ و آن بدين گونه است كه :
پيشينيان و سَلَف در كتابت حديث اختلاف كردهاند ؛ جماعتى آن را روا نداشتند ؛ و از ايشان است عمر بن خطّاب و عبد الله بن مسعود ، و ابو سعيد خُدْرى با جمعى ديگر از صحابه و تابعين . و جماعتى ديگر مانند أميرالمؤمنين على بن أبى طالب و فرزندش حسن و أنَس و عبد الله بن عَمرو بن العاص مباح و جائز دانستند ؛ و سپس اهل عصر دوم همگى اتفاق و اجماع بر جواز كتابت و تدوين سنّت نمودند - تا آخر كلامشان در اين موضوع .
بنابراين گفتار ، شيعه تقدّم دارند چون همانطور كه دانستى : امامشان آن را مباح مىدانست ، و خود تدوين و جمع حديث نمود . شيعه هم به پيروى از وى جمع و تدوين حديث كردند . و اهل سنّت از تدوين حديث عقب افتادند چون عُمَر با جمعى ديگر آن را حرام شمردند .
و على هذا هر يك از تدوين كنندگان حديث و ترك كنندگان آن مصيبند به اندازهء پيروى از امامشان . و خداوند تقدّم شيعه را در اين علم مقدّر كرد همچنان كه تقدّمشان را در تدوين ساير علوم اسلاميّه مقدّر فرمود . فَاغْتَنِمْ . « 1 »
و عالم خبير و آگاه از برادران اهل سنّت ما در عصر اخير : شيخ محمود أبوريّه
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 284 .