و به مضمون آنها رواياتى از جمهور أهل سنّت آمده است با اسناد از طريق أبوهريره و أبى بَرْزه و ابن عبّاس ، و از طريق أمير المؤمنين عليه السّلام ، و حاكم در « مستدرك » خود آن را صحيح دانسته است .
و هنگامى كه إحاطه و خبرويّت پيدا كردى به اين گفتار ، پس آيا باز هم براى تو جالب به نظر مىرسد التجاء « فصل الخطاب » در تلفيق و تكثيرش به نقل از بعضى تفاسير متأخّره ، و از داماد در حاشيهء « قَبَسات » از گفتارش به اينكه : أحاديث از طرق ما و از طرق عامّه به طور تَضَافر رسيده است كه در قرآن تنزيل :
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ *
لِعِباد وَ عَلِىٌّ
لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ؟ !
بوده است - انتهى .
« تو ( اى پيغمبر ) فقط بيم دهندهء بندگان هستى ، و على است كه براى هر قومى هدايت كننده مىباشد ! »
اين شعرى است كه مدّاحان آن را مىسرايند ، و أمّا عارف به لغت عرب رضايت نميدهد نظمش را به آن نسبت دهند . و من گمان ندارم تو را كه بتوانى از طرق ما و طرق أهل سنّت غير از آنچه را كه أوّلاً شنيدى پيدا كنى و آن غير از آن چيزى است كه او نقل نموده است . فَاعْتَبِر !
و از جملهء آن روايات ، روايت « كافى » است از أبوحمزه از حضرت أبو جعفر عليه السّلام كه در قول خداى عزّ و جلّ :
« رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ
. » « پروردگارا نبودهايم ما از مشركين ! » فرمود : يَعْنُونَ بِوَلَايَةِ عَلِىٍّ عليه السّلام « مرادشان از آن شرك به ولايت على عليه السّلام بوده است » . و اين روايت صريح مىباشد در آنكه تفسير است . و بنابراين با اين بيانش حاكم است بر دو روايت ضعيفهء أبو بصير در ظهورشان به اينكه لفظ « بِوَلَايَةِ عَلِىٍّ » از آيه حذف گرديده است .
و اين بيان از روايت أبوحمزه به أمثال آن سارى و جارى ميگردد ( و به نحو حكومت مُبيِّن و مفسِّر مىشود ) .
و از جملهء آن روايات ، روايت عُمَر بن حَنْظَلَه است از حضرت صادق عليه السّلام در قول خداى تعالى در سورهء بقره :
« مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ
» « مُخْرَجَاتٍ » . « به آن