حضرت أبا الفضل العَبّاس عليه السّلام نموده است .
ما اينك در صدد بيان اين مسائل نيستيم ، و وقت و مجال نيز إجازه نمىدهد در تنقيد آراء بعضى بپردازيم ؛ ولى همين قدر مىخواهم عرض كنم : صاحب « فصل الخطاب » كتاب مضرّ و بدون ارزش علمى و مخالف با آراء اساطين مذهب مثل شيخ صدوق و سيّد مرتضى و شيخ الطّائفة الحقّة المحقّة و أمثالهم ، صاحب همان كتاب أحوال سلمان فارسى است كه در آنجا به إثبات افضليّتش بر قمر بنى هاشم قلمفرسائى نموده است .
آخر كسى نبود كه بدين مردمان بدون تعمّق بگويد : چه كسى شما را در موقف إخلاص و خلوص و ولايت و شرف و امامت ، و جَرح و تعديل ، و بهشت و جهنّم نشانده است تا وظيفهء خود بدانيد كه مقام قمر بنى هاشم را كه هزاران نفر مثل سلمان بايد كفشدارى و خاكروبى صحن و درگاه او را بنمايند ، از مقام سلمان پائينتر بدانيد ؟ ! « فَصْل الخطاب » كتابى است از نقطه نظر علماى شيعه بدون اعتبار ؛ و نظريّات شخص منحرف از طريق است كه پس از وى چه اعتراضاتى از دنياى اسلام و تشيّع به او شد واو در جواب فرومانده بود .
روزى كه حقير اين كتاب را در نجف أشرف مطالعه مىكردم ، يكى از محقّقين از علما و آيات « 1 » آن زمان كه به ديدن من در منزل آمد گفت : اين چه كتابى است كه مطالعه مىكنى ؟ !
عرض كردم : « فَصْل الخطاب » مرحوم محدّث نورى .
گفت : اين را كنار بگذاريد ؛ وقت خود را به اين مطالب تلف نكنيد ! چون مرحوم نورى اين كتاب را نوشت شيخ الإسلام مصر براى مرحوم مجدّد آية الله بزرگ شيرازى قدس سرّه نوشت : دست اين مرد را ببريد ، انگشتهاى وى را قطع كنيد !
هامش
( 1 ) مرحوم عماد المحقّقين العظام آية الله آقا ميرزا حسن بجنوردى قدِّس سرُّه صاحب كتاب مفيد و ممتّع دورهء « القواعد الفقهيّة » كه در هفت مجلّد به طبع رسيده است .