حقير در وقت مراجعت از نجف أشرف چون شرح خصوصيّات كتاب و مطالعهام را براى حضرت استاد آية الله علّامهء طباطبائى قدِّس سرُّه شرح دادم و از كثرت روايات وارده در آن سخن به ميان آمد ، فرمودند : كُلَّما كَثُرَتْ فِيهِ الرِّواياتُ ازْدادَ بُعْداً عَنِ الْواقِعِ . اين روايات كثيره را بايد تأويل نمود ؛ و اگر قابل تأويل نباشد همگى مردودند ، بدون هيچ تأمّل . در آن وقت فقط جلد أوّل تا سوّم تفسير « الميزان » طبع شده بود ، و وعده فرمودند : در محلّ مناسب در آينده از بحث عدم تحريف قرآن گرچه نقيصه باشد بحث وافى فرمايند . و أخيراً در همين اوراق ملاحظه شد كه با چه منطق قوى أدلّهء قائلين به آن را ردّ كردهاند و إثبات نمودهاند كه : اين قرآنِ در دست ما همان كتاب الله المنزل من السّماء مىباشد بدون اندك تغييرى .
نظير اين مطلب را روزى به محضر أقدسشان عرض كردم : محدّث شوشترى شيخ محمّد تقى صاحب دورهء كتاب « قاموس الرّجال » كتابى نوشتهاند در إثبات سَهو و خَطا از إمامان عليهم السلام .
بدون درنگ فرمودند : اين نوع كتب ارزش علمى ندارند ، إمام خطا نمىكند .
عرض كردم : در اين كتاب أخبارى را جمع كرده است كه بعضى از آنها داراى سند صحيح مىباشند .
فرمودند : هر چه مىخواهد باشد ، مردود است . إمام خطا نمىكند .
مرحوم نورى همچون مؤلّف كتاب « الاخبار الدَّخيلة » مذاق أخبارى مذهب داشته و از عبارات و مطالبشان در ردّ كلام معقول و حكمت و عرفان بِأَىِّ وَجْهٍ كان دريغ نمىنمايند ، و در همان چاهى سقوط مىكنند كه صاحب كتاب « دبستان مذاهب » سقوط نمود ، و وارد مىشوند در بحث و تنقيح و جَرح و تعديل امورى كه شأن علمى آنها نيست . فلهذا ملاحظه مىشود كه اين گونه أفراد أخبارى مسلك كه بناى اجتهاد و تحقيقاتشان و آرائشان بر تعبّد به ظواهر أخبار است بدون تعمّق در معنى ، براى إسلام و مطالعه كنندهء آثار آنها ، چقدر زيانباراند . مرحوم نورى در كتاب خود كه در أحوالات سلمان فارسى نوشته است ، إثبات أفضليّت وى را بر
امام شناسى (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٧