روايات براى إفادهء نفى قطعى آن وافى نمىباشد ؟ همچنان كه از طرق عديدهاى روايت است كه : عمر بسيارى از اوقات آيه رَجْم را مىخواند ، ولى چنين آيهاى از وى نوشته نشد .
و امّا أهل سُنَّت اين روايت و ساير آنچه را كه دربارهء تحريف آمده است - و آلوسى در تفسيرش ذكر كرده است كه آنها ما فوق حَدِّ إحْصاء هستند - بر منسوخ التّلاوة حمل كردهاند ، پس دانستى كه : اين كلام ، فاسد است ، و پى بردى به آنكه : إثبات منسوخ التّلاوة شنيعتر از إثبات أصل تحريف است .
از همهء اين مطالب گذشته ، كسانى كه خودشان داراى مصحفى مستقلّ بودهاند غير از آنچه كه زَيْد در جمع أوّل به امر أبوبكر و در جمع دوّم به امر عثمان جمع كرده بود ، مانند علىّ عليه السّلام ، و ابَىّ بن كَعْب ، و عَبْد الله بن مَسْعُود إنكار نكردند چيزى را از آنچه مصحف دائر در دست ما محتوى آن است ، غير از آنكه از ابن مَسْعود نقل شده است كه وى در مصحفش مُعَوَّذَتَيْن را ننوشت و قائل بود به آنكه : إنَّهُمَا عَوْذَتَانِ نَزَلَ بِهِمَا جَبْرِيلُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله لِيُعَوِّذَ بِهِمَا الْحَسَنَيْنِ عليهماالسلام « آنها دو عدد دعائى بود كه بر بدن مىبستند ، آنها را جبرائيل فرود آورد براى رسول خدا صلى الله عليه و آله تا اينكه إمام حسن و إمام حسين عليهما سلام را به آن تعويذ كند . » ( يعنى براى رفع ضررهاى إنسى و جِنّى آن دو را همراهشان كند . )
و ساير صحابه در اين مُدَّعا ، ابن مَسْعود را ردّ كردند و نُصوص متواتره از أئمّهء أهل بيت عليهم السلام وارد است كه : آن دو تا دو سوره از قرآن مىباشند .
و مجمل و محصّل بحث آنكه : روايات سابقه - همانطور كه مىبينى - روايات آحاد محفوفهء به قرائن قطعيّه و نافيهء تحريف از ناحيهء زيادتى و تغيير است به طور قطع و يقين . و امّا از ناحيهء نقصان نفى قطعى ندارند بلكه نفى ظنّى مىنمايند ، و بعضى كه مدّعى شدهاند : روايات در اين مورد از جهات ثلاث تواتر دارند ، گفتارى است بدون مستند .
و يگانه تكيه گاه بر اين مطلب بنابر آنچه سابقاً گفتيم در حجّت أوّل از اين أبحاث
امام شناسى (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٨