باع به باع « 1 » همانند و مشابه آنان خواهيد بود ، به طورى كه فرضاً اگر افرادى كه قبل از شما بودهاند داخل سوراخ سوسمارى مىشدهاند ، شما هم داخل آن سوراخ خواهيد شد !
گفتند : آيا شما از ايشان يهوديان و مسيحيان را قصد نموده ايد ؟ !
فرمود : پس كه را غير از ايشان قصد مىنمايم ؟ ! شما تمام بَنْدها و گرههاى اسلام را بند به بند ، و گره به گره مىشكنيد و پاره مىكنيد ! پس أوَّلين چيزى را كه از دينتان مىشكنيد و از بين مىبريد أمانت است و آخر آن نماز » .
[ استدلال به اجماع بر عدم تحريف مستلزم دور است ]
امّا جواب از استدلالشان به إجماع امَّت بر نفى تحريف به زيادتى در قرآن آنست كه : اين استدلال معيوب است ؛ چرا كه مستلزم دَور است .
بيان اين مطلب به آن است كه بگوئيم : إجماع در ذات خودش يك حجّت عقليّهء يقينيّه نيست ، بلكه در نزد قائلان به معتبر بودن آن ، يك حجّت شرعيّه مىباشد كه اگر اعتقادى را إفاده كند ، فقط إفادهء ظنّ مىكند ، خواه إجماع محصّل باشد و خواه إجماع منقول ، به رغم گفتار بسيارى كه پنداشتهاند : إجماع محصّل إفادهء قطع و يقين مىنمايد .
و آن بدين سبب است كه آن مقدارى كه إجماع براى انسان اعتقاد مىآورد زيادتر از مجموع اعتقاداتى كه آحاد اقوال مىآورند نخواهند بود . و قول واحد از أقوال متوافقهء دخيل در حصول اجماع نمىتواند إفاده كند مگر حصول ظنّ را به إصابهء واقع ؛ و انضمام قول دوم كه موافق قول أوّل است ، فقط إفادهء قوّت ظنّ را مىكند نه قطع و يقين را ؛ چون قطع و يقين ، اعتقاد خاصّى است بسيط و مغاير با ظنّ ، و مركّب از ظنون عديده نمىباشد . و به همين منوال هر چه از أقوال اضافه گردد و قولى به قول دگر منضمّ گردد و أقوال متوافقه متراكم شوند ، قوّت ظنّ نخستين زيادتر ميگردد ، و ظنون غير مفيدة للقطع متراكم مىشوند ، و نزديك به مرحلهء قطع و يقين ميرسد
هامش
( 1 ) باع به قدر درازاى دو دست انسان است در صورتى كه از طرفين كشيده و باز باشد .