تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
وَ قَالَ عليه السلام : كُلّ الْجَزَعِ وَ الْبُكَاءِ مَكْرُوهٌ سِوَى الْجَزَعِ وَ الْبُكَاءِ عَلَى الْحُسَيْنِ عليه السلام . « 1 » « آن خونى است كه خداوند به واسطهء اهميّت آن ، طلب مىكند تمام مصائبى را كه بر فرزندان فاطمه رسيده است ( يعنى از هيچ يك از مصائب نمىگذرد ، بلكه از يكايك از مصائب مؤاخذه و مداقّه و محاسبه مىنمايد ) . در حالى كه فرزندان فاطمه هيچ كدام به مثل حسين عليه السلام مصيبت نمىبينند . حسين عليه السلام با هفده تن از اهل بيتش كشته شد ، به واسطه آنكه براى خدا خيرخواهى كردند ، و در اين راه خدا صبر كردند ، و خداوند هم به آنها نيكوترين پاداش شكيبايان و صابران را عنايت نمود . چون روز قيامت بر پا شود ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله در صحراى محشر در موقف عدل الهى مىآيد در حالى كه با وى حسين عليه السلام است ، و دست رسول خدا بر سر حسين است به طورى كه از دست رسول خدا قطره‌هاى خون مىچكد و مىگويد : اى پروردگار من ! از امّت من بپرس به چه علّت پسرم را كشتند ؟ ! حضرت صادق عليه السلام فرمود : هر گونه جزع و گريه‌اى ناخوشايند است مگر جزع و گريه بر حسين عليه السلام . « 2 » »

[ مؤاخذه رسول خدا از امت در روز قيامت نسبت به ثقلين ]

محمّد بن يعقوب كلينى در « كافى » با سند متّصل خود روايت مىكند از حضرت ابو جعفر امام باقر عليه السلام كه گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله گفت : أنَا وَافِدٌ عَلَى الْعَزِيزِ الْجَبّارِ يَوْمَ الْقِيَمَةِ ، وَ كِتَابُهُ وَ أهْلُ بَيْتِى ، ثُمّ امّتِى ، ثُمّ أسْألُهُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِكِتَابِ اللهِ وَ بِأهْلِ بَيْتِى ؟ ! « 3 » « من به عنوان ميهمان محترم بر خداوند عزيز و جبّار در روز قيامت وارد مىشوم ، و كتاب خدا و اهل بيتم وارد مىشوند ، پس از آن امّتم وارد مىشوند ؛
هامش
( 1 ) « غاية المرام » ص 223 و ص 224 حديث چهارم از خاصّه . ( 2 ) اين حديث را به وجه مبسوطترى شيخ صدوق بنا به نقل « غاية المرام » ص 218 و ص 219 حديث ششم از خاصّه نقل مىكند و در آن اسامى ائمّه عليهم السلام ذكر شده است و حضرت اضافه مىكنند : يا شيخ ! و الله لو لم يبق من الدنيا الّا يومٌ واحدٌ لطوّل الله ذلك اليوم حتّى يخرج قائمنا أهل البيت الكلام . « اى پيرمرد ! قسم به خدا اگر از عمر دنيا نمانده باشد مگر يك روز ، خداوند آن روز را طولانى مىكند تا قائم از ما اهل بيت خروج كند - تا آخر حديث . » ( 3 ) « غاية المرام » ص 229 ، حديث 44 از خاصّه .