تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
« رسول خدا فرمود : تو بر روش نيكو هستى امّا اين آيه فقط دربارهء من [ و دربارهء دخترم ] و دربارهء برادرم علىّ بن أبى طالب ، و دربارهء دو پسرانم و دربارهء نه نفر از فرزندان پسرم حسين بخصوصهم فرود آمده است و هيچ كس را با ما در معنى و مفاد آيه شركتى نيست . » دوم فقرهء :
وَ فِي هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ
. « 1 » « و او شما را مسلمان ناميد پيش از اين و در اين ( قرآن ) تا رسول شهيد و گواه بر شما باشد و شما شهيدان و گواهان بر مردم باشيد ! » است كه سلمان برخاست و گفت : يَا رَسُولَ اللهِ ! آن كسانى كه تو شهيد و گواه برايشان هستى و آنان گواه و شهيد بر مردمان هستند چه كسانى مىباشند ؟ ! آنان كه خداوند ايشان را برگزيد و در دين خدا برايشان حَرَجْ و تَنگى و عُسرتى قرار نداد ، و آنان بر ملّت و آئين پدر شما ابراهيم هستند . رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : خداوند فقط سيزده نفر را اراده نموده است ، و در ميان امّت اختصاص به آنها دارد . سلمان گفت : براى ما بيان كن اى رسول خدا ! فرمود : أنَا وَ أخِى عَلِىّ وَ أحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِى . « 2 » ، « من هستم ، و برادرم على است ، و يازده تن از
هامش
على عليه السلام و دو پسرش حسن و حسين عليه السلام دارد و سپس اولاد حسين فقط . و استدلال مىكنند به آنچه مسلم در صحيحش ج 2 ، ص 191 از طبع سنه 1348 ه . روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : انّ هذا الأمر لا ينقضى حتّى يمضى فيهم اثنا عشر خليفة ، كلّهم من قريش . و نظير اين روايت در « صحيح » بخارى ج 9 كتاب احكام آمده است امّا به جاى لفظ خليفه ، لفظ امير آورده است . علّامه حلّى در « شرح تجريد » ص 250 از طبع مطبعه عرفان گويد : مراد از 12 فقط امامان شيعه مىباشند ، چون به تواتر ثابت شده است كه پيغمبر به حسين فرمودند : ابنى هذا امام ابن امام أخو امام أبو ائمّة تسعة ، تاسعهم قائمهم . و محبّ الدين طبرى شافعى در كتاب « ذخائر العقبى » ص 136 طبع سنه 1356 ه روايت كرده است كه پيغمبر فرمود : لو لم يبق من الدّنيا الّا يوماً واحداً لطوّل الله ذلك اليوم ، حتى يبعث رجلًا من ولدى ، اسمه كاسمى . فقال سلمان : من أىّ ولدك يا رسول الله ؟ قال : من ولدى هذا ، و ضرب بيده على الحسين . ( 1 ) قسمتى از آيه 78 ، از سورهء 22 : حج . ( 2 ) « فرائد السّمطين » ج 1 ، ص 317 .