أمير المؤمنين على عليه السلام گفتند : بنويس آنچه براى تو املاء مىنمايم ! أمير المؤمنين عليه السلام عرض كرد : مگر تو بيم آن دارى كه من فراموش كنم ؟ ! رسول خدا فرمود : من از فراموشى تو نگران نيستم ، زيرا از خداوند عزّ و جلّ خواستهام كه حافظهات را نگهدارد و چيزى را كه دانستى دستخوش نسيان نسازد ! و ليكن اين مطلب را براى شركاى خودت بنويس ! عرض كرد : شركاى من چه كسانى هستند اى پيامبر خدا ؟ !
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : امامان از فرزندان تو كه به واسطهء آنهاست كه باران رحمت بر امّت من مىبارد ، و به واسطهء آنهاست كه دعايشان مستجاب مىشود ، و به واسطهء آنهاست كه بلا از آنان مىگردد ، و به واسطهء آنهاست كه رحمت از آسمان فرو مىريزد ، وَ هَذَا أوّلُهُمْ ، وَ أوْمَأ بِيَدِهِ إلَى الحَسَنِ ثُمّ أوْمَأ بِيَدِهِ الَى الْحُسَيْنِ عليهما السلام ثَمّ قَالَ صلّى الله عليه و آله : الأئمّةُ مِنْ وُلْدِهِ . « 1 » « و اين است اوّلين آنها ، و حضرت با دست خود اشاره به حَسَن عليه السلام كردند سپس اشاره به حسين عليه السلام نمودند و پس از آن رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : امامان از اولاد حسين . »
اين روايت را شيخ صدوق در « أمالى » خود آورده است . « 2 »
و حمّوئى در « فرائد السّمْطَيْن » با سند متّصل خود از ابو جعفر محمّد بن علىّ بن بابويه تا مىرسد به مجاهد از ابن عبّاس روايت مىكند كه مردى يهودى كه به او نَعْثَل مىگفتند بر رسول أكرم صلّى الله عليه و آله وارد شد و عرض كرد : يا محمّد ! مطالبى در ذهن من خطور مىكند و از دير زمانى است كه چنين است . اگر پاسخش را بدهى من به دست تو مسلمان مىشوم .
هامش
( 1 ) « فرائد السّمطين » ج 2 ، ص 259 ، حديث 527 از سيّد جلال الدّين عبد الحميد از پدرش امام شمس الدّين فخّار بن معد بن فخّار موسوى تا مىرسد به شيخ صدوق : أبو جعفر محمد بن على بن بابويه تا مىرسد به امام باقر عليه السلام .
( 2 ) « أمالى » صدوق ، طبع سنگى ، ص 241 مجلس 63 كه در روز جمعه 3 جمادىالاولى سنهء 368 بوده است .