من سفارش كرده و پيمان نهاده كه آن دو تفرّق پيدا نمىنمايند تا در حوض بر من وارد شوند .
پس عمر بن خطّاب به صورت و شباهت مردى خشمآلود برخاست و گفت : يا رسول الله ! اين براى همه اهل بيت توست ؟ ! فرمود : نه ، و ليكن براى اوصياى من است از آنان . اوّل آنها برادرم و وزيرم و وارثم و خليفهام در ميان امّتم ، و ولىّ هر مؤمن پس از من است . اوست اوّلين آنها ، پس از او پسرم حسن و سپس حسين ، و پس از وى نه نفر از فرزندان حسين يكى پس از ديگرى ، تا بر من در حوض وارد شوند . ايشانند شهيدان و گواهان خدا در روى زمينش ، و حجّت وى در ميان بندگانش ، و خزانهداران علمش و معدنهاى حكمتش ؛ كسى كه از آنان پيروى كند از خدا پيروى كرده است ، و كسى كه از آنها سرپيچى بكند از فرمان خدا سرپيچى كرده است ؟ ! همه آن جمعيّت حاضر در مسجد گفتند : آرى ! ما شهادت مىدهيم كه اينها را رسول خدا گفته است . »
در « غاية المرام » اين فقره را از كتاب سُليم بن قَيس آورده است . « 1 »
مورد دوم : احتجاج أمير المؤمنين عليه السلام در رُحْبه كُوفه به حديث ثقلين :
شيخ عُبَيْد الله آمر تسرّى هِندى با سند خود آورده است از ابو طُفَيل كه على عليه السلام برخاست و حمد و ثناى خدا را بجاى آورد و گفت : من شما را به خدا سوگند مىدهم كه هر كدام از شما كه در غدير خمّ حضور داشته است برخيزد ، و فقط كسانى برخيزند كه شنيدهاند و حفظ كردهاند نه كسانى كه خبر غدير به آنها رسيده است . هفده نفر برخاستند و شهادت دادند بر مناشده و احتجاج مفصّلى كه أمير المؤمنين عليه السلام از واقعه غدير خمّ نمود ، و يكايك از سخنان رسول خدا را در آن روز بيان نمودند تا مىرسند به اينجا كه مىگويند :
ثُمّ قَالَ : أيّهَا النّاسُ ! إنّى تَارِكٌ فِيكُمُ الثّقَلَيْنِ : كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِى أهْلَ بَيْتِى ، فَإنّهُمَا
هامش
( 1 ) « غاية المرام » ص 226 حديث 29 از خاصّه .