قتاده گفت : من از مسائل تفسير به شما پاسخ نمىدهم ، از من بپرسيد از آن مسائلى كه مردم در آن اختلاف دارند .
ابو حنيفه گفت : آيا تو مؤمن هستى ؟
قتاده گفت : اميدوارم .
ابو حنيفه گفت : چرا همانطور كه خداوند از ابراهيم در آنچه از او حكايت كرده است در وقتى كه به او خطاب كرد : أ و لم تؤمن ؟ قال : بلى « آيا تو ايمان نياوردهاى ؟ گفت : آرى » تو هم نگفتى : آرى من مؤمن هستم ؟
قتاده گفت : دست مرا بگيريد و از اين شهر بيرون بريد ، سوگند به خدا كه من ديگر در اين شهر داخل نمىشوم « 1 » .
5 - حكايت سؤال ابو حنيفه را از قتاده دربارهء مذكّر و يا مؤنّث بودن نملهء سليمان بيان مىكند كه ما در ص 396 ذكر كرديم .
6 - عبيد الله بن محمّد بن هارون مىگويد : از شافعى شنيدم در مكّه كه مىگفت : سلونى عمّا شئتم احدّثكم من كتاب الله و سنّة نبيّه « از هر چه مىخواهيد از من بپرسيد ، تا من آن را براى شما از كتاب خدا و سنّت پيغمبرش بيان كنم » . به او گفته شد : يا أبا عبد الله ، دربارهء شخص محرمى كه زنبورى را بكشد چه مىگوئى ؟ گفت : و ما آتاكم الرّسول فخذوه « 2 » ، « 3 » « آنچه را رسول خدا به شما داده است بگيريد » .
مجلسى از « جامع الأخبار » روايت كرده كه مردى به حضور امير المؤمنين عليه السّلام آمد و گفت : من به نزد تو آمدهام تا از چهار مسأله پرسش كنم . حضرت گفتند : بپرس و اگر چه چهل مسأله باشد . قال : أخبرنى : ما الصّعب و ما الأصعب ؟ و ما القريب و ما الأقرب ؟ و ما العجب و ما الأعجب ؟ و ما الواجب و ما الأوجب ؟ « به من خبر بده : مشكل چيست و مشكلتر كدام است ؟ و نزديك چيست و نزديكتر كدام است ؟ و
هامش
( 1 ) - « الانتقاء » ابو عمر ابن عبد البر صاحب « استيعاب » .
( 2 ) - « طبقات الحفاظ » ذهبى ، ج 2 ، ص 288 .
( 3 ) - « الغدير » ج 6 ، ص 191 تا ص 196 .