سفيان مىگويد : اعتقاد من چنين است كه اين پيشامد عقوبتى است كه به پاداش آن ادعاى بزرگ ، بدان گرفتار آمد .
4 - موسى بن هارون حمّال گويد : به من خبر رسيد كه قتاده وارد كوفه شد و در مجلسى كه براى او تهيّه شد جلوس نمود و گفت : سلونى عن سنن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله حتّى اجيبكم « بپرسيد از من از سنّتهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا من به شما پاسخ دهم » .
جماعتى به أبو حنيفه گفتند : برخيز در مقابل او و از او بپرس . ابو حنيفه برخاست و گفت : اى ابو خطّاب ، چه مىگوئى دربارهء كسى كه از زنش دور شده و غيبت كرده است و زنش شوهر كرده است ، در اين حال شوهر اوّلش از سفر آمد و بر او داخل شد و به او گفت : اى زن زناكار ، با آنكه من زنده بودم شوهر كردى ؟ و پس از آن شوهر دوّمش بر او داخل شد و به او گفت : اى زن زناكار ، با آنكه شوهر داشتى شوهر كردى ؟ و در اين مسأله كيفيّت لعان چگونه است ؟
قتاده گفت : مگر اين مسأله تحقّق پيدا كرده است ؟
ابو حنيفه گفت : اگر هم واقع نشده باشد ، ما مستعد براى وقوع آن هستيم .
قتاده گفت : از اينگونه مسائل از من سؤال ننمائيد ، از قرآن از من بپرسيد .
ابو حنيفه گفت : در قول خداى عزّ و جلّ چه مىگوئى : قال الّذى عنده علم من الكتاب أنا آتيك به . من هو ؟ « آن كسى كه در نزد او علمى از كتاب بود ، به سليمان گفت : من تخت بلقيس را حضور تو مىآورم قبل از آنكه شعاع چشم تو برگردد . آن كس كه بود » ؟
قتاده گفت : آن مرد ، مردى بود از فرزندان عموى سليمان بن داود كه اسم اعظم خدا را مىدانست .
ابو حنيفه گفت : آيا خود سليمان آن اسم اعظم را مىدانست ؟
قتاده گفت : نه .
ابو حنيفه گفت : سبحان الله ، آيا مىشود در حضور پيغمبرى از پيغمبران خدا كسى اعلم از او بوده باشد ؟
امام شناسى (فارسى) — صفحة 405
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٠٥