دست خود اشاره كرد به سعد بن مسعدهء حارثى كه از خوارج بود و در لشكر او به عنوان جاسوسى وارد شده بود - آن ملعون چنين پنداشت كه آن حضرت مىگويد : بگيريد او را . پس خود به خود جان وى گرفته شد و مرد . دهقان كه اين جريان را مشاهده كرد به روى زمين به سجده افتاد . چون به حال آمد ، امير المؤمنين عليه السّلام به او گفت : مىخواهى من تو را از سرچشمهء توفيق سيراب كنم ؟ گفت : آرى . امير المؤمنين عليه السّلام گفتند : و من و رفيقم و مصاحبم ( رسول خدا ) نه شرقى هستيم و نه غربى ، ما از قطب به وجود آمدهايم و نشو و نما يافتهايم ، و ما نشانهها و علائم حركت افلاك و مدار ستارگان مىباشيم ، آنها به وجود ما حركت دارند .
امّا اينكه تو گفتى : از برج تو آتش تراوش دارد . در اين صورت بايد بر له من حكم كنى نه بر عليه من ! زيرا نور و تابشش براى من است و در نزد من ، و آتش و لهيبش از من رفته است . و اين مسئله مسئلهء عميقى است ، حساب آن را بكن اگر حسابگر هستى » ! فقال الدّهقان : أشهد أن لا إله إلّا الله و أنّ محمّدا رسول الله ، و أنّك علىّ ولىّ الله « 1 » « دهقان گفت : گواهى مىدهم كه هيچ معبودى جز الله نيست ، و اينكه محمّد رسول خداست ، و اينكه تو على ولىّ خدائى » .
هامش
( 1 ) - اين روايت را شيخ طبرسى در « احتجاج » طبع مطبعهء نعمان نجف ، ج 1 ، ص 355 تا ص 357 ذكر كرده است . و مجلسى در كتاب السماء و العالم ، از « احتجاج » نقل كرده است و در پايان آن در بيان خود گويد : ما قصّة صاحب الميزان ؟ يعنى ستارگانى كه الآن در برج ميزان هستند و يا ستارگانى كه متعلّق به آن برج بوده و مناسب آن مىباشند . و همينطور است معناى صاحب السرطان . و معناى كم الطالع من الاسد اين است كه الآن از اسد چقدر طلوع كرده است . و الساعات يعنى چند ساعت از طلوع ساير متحركات گذشته است ؟ و شايد مراد از سرارى ، كواكب خفى باشد به جهت تشبيه به سريّه ( كنيز خفيه ) و مراد از درارى ، كوكب بزرگ و روشن باشد . و يا داراى و سرارى دو اصطلاح باشند كه منجّمين آنها را نمىدانند . غرض آن است كه اگر فرضا اين علم حق باشد ، حكم بر طبق آن منوط است به جميع اوضاع كواكب و احوال آنها و خواص آنها در هر آن و در هر زمان ، و منجّمين از كواكب مقدار كمى را رصد كردهاند و مناط احكام آنها اوضاع سيّارات است فقط با عدم احاطهء آنها به احوال سيّارات و پس از اين ، حضرت ،