ابن ملجم به كوفه آمد و مردى را از خوارج از اهل تيم ، تيم الرّباب نزد قطام تيميّة ديدار كرد . و امير المؤمنين عليه السّلام پدر قطام : أخضر تيمى و برادر قطام : أصبغ را در جنگ نهروان كشته بود . چون نظر ابن ملجم به قطام افتاد ، عاشق او شد و از او خواستگارى كرد . قطام خواهش او را بدين امور كه عبدى در شعر خود آورده است ، اجابت نمود :
فلم أر مهرا ساقه ذو سماحة * كمهر قطام من فصيح و أعجم 1
ثلاثة آلاف و عبد و قينة * و ضرب علىّ بالحسام المسمّم 2
فلا مهر أغلى من علىّ و إن غلا * و لا قتل إلّا دون قتل ابن ملجم
« 1 » 3 1 - « من نديدهام مهريّهاى را كه صاحب بخشش و عطا و بذل مال ، براى زوجهاش بفرستد مثل مهريّهء قطام از ميان جميع عرب و عجم ( آنان كه به لسان فصيح عربى سخن مىگويند و يا آنان كه به لسان غير عربى تكلّم دارند ) :
2 - سه هزار درهم ، و يك بنده ، و يك كنيز ، و زدن علىّ بن ابي طالب را با شمشير برّان زهر داده شده .
3 - بنابر اين هيچ مهريّهاى گرانتر از خون على نيست و اگر چه هم آن مهريّه گران باشد ، و هيچ كشتنى نيست مگر اينكه از كشتن ابن ملجم پائينتر است » .
ابن ملجم قبول كرد و گفت : اى واى بر تو ! كه قدرت بر كشتن على دارد با آنكه در ميان اسب سواران يگانه اسب تاز است ، و در ميان شجاعان پيروز و غالب ، و در ميان نيزه و شمشير زنان يگانه پيشرو ؟ و امّا مال ، مهم نيست ، من آن را
هامش
( 1 ) - « مناقب » ج 2 ، ص 80 و ص 81 . ابن حجر هيتمى در « الصواعق المحرقة » ص 80 از « مستدرك » از سدّى روايت كرده است كه : كان ابن ملجم عشق امرأة من الخوارج يقال لها نظام ، فنكهها و أصدقها ثلاث آلاف درهم و قتل علىّ . و فى ذلك يقول الفرزدق : فلم أر مهرا ساقه ذو سماحة - كمهر نظام بيّن غير معجم . ( و فى رواية : من فصيح و أعجم ) ثلاثة آلاف و عبد و قينة - و ضرب علىّ بالحسام المصمّم - فلا مهر أعلى من علىّ و إن علا - و لا فتك إلّا دون فتك ابن ملجم . و در « صواعق » حروفى ص 135 در هر دو مورد « قطام » ضبط نموده است .