تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
لا ينفعون و لا يرجّى خيرهم * و يعاب قائلهم و إن لم يشغب
2 « آگاه باشيد ، قسم به خداوند كه اگر معاويه در ميان اهل كوفه عزّت و قدرتى را مىدانست چنين جرأتى را پيدا نمىكرد تا آنكه حجر و اصحاب او را از ميان كوفيان دستگير كند و در شام آنها را بكشد . و ليكن اين پسر خورندهء جگرها ( هند جگرخوار زوجهء ابو سفيان ، و مادر معاويه كه در غزوهء احد ، جگر حضرت حمزه سيّد الشّهداء را جويد ) دانسته است كه مردم و شخصيّت‌ها همه از بين رفته‌اند ( و كسى با شخصيّت باقى نمانده است ) . آگاه باشيد سوگند به خداوند كه حقّا آنها براى سران عرب مايهء عزّت و بزرگوارى و فقاهت بودند . و خداوند بر لبيد شاعر گذشته رحمت خود را چون باران ببارد ، كه گفته است : 1 - « رفتند كسانى كه در ظلّ وجود آنان مىتوانستم زندگى كنم ، و من باقى مانده‌ام در ميان بازماندگانى كه همچون پوست بدن حيوان جرب‌دار كه مبتلا به مرض جرب و سودا و گال است مىباشند ( يعنى آن كسانى كه از گذشتگان مردند و از بين رفتند همچون حيوان صحيح و سالم و فربه‌اى بوده‌اند كه از مزاياى آنها ادامهء حيات مىدادم و ليكن اين بازماندگان نه سلامتى دارند نه فربهى و همچون پوست شتر و گاو جرب زده هستند كه انتفاعى ندارند ) . 2 - اين بازماندگان و اخلاف گذشتگان ، منفعتى نمىرسانند و انتظار خير و رحمتى از آنها نمىرود ، و اگر كسى در ميان آنها سخن به حقّ بگويد مورد ملامت و عيب قرار مىگيرد و اگر چه تهييج شرّ و فساد نكرده باشد » . و در وقتى كه خبر قتل حجر بن عدى ، به ربيع بن زياد حارثى كه از بنى حارث بود و مرد عالم و فاضل جليلى بود و در خراسان از ناحيهء معاويه عامل او بود ، رسيد خداى عزّ و جلّ را به دعا خواند و گفت : « بار پروردگارا ، اگر براى ربيع در نزد تو خيرى هست جان وى را به سوى خودت بستان و در اين امر تعجيل نما » . ربيع هنوز از نشيمنگاه خود برنخاسته بود كه همان‌جا بمرد . و قتل حجر بن