محلّى كه در آنجا حجر بن عدى و يارانش كشته شدند به مرج عذراء معروف است . و چون خواستند گردن او را بزنند ، دو ركعت نماز مختصر بجاى آورد و به كسانى كه از اهل او حضور داشتند گفت : بعد از كشتن من ، غل و زنجير آهنين را از من برنداريد و خونهاى مرا مشوئيد ، زيرا كه من پروردگارم را بر اين نهج ملاقات مىكنم .
و از مبارك بن فضاله وارد است كه مىگفت : شنيدم از حسن بصرى كه چون نام معاويه و كشتن او حجر و يارانش را برد ، گفت : ويل لمن قتل حجرا و أصحاب حجر « اى واى بر آن كسى كه حجر را و أصحاب حجر را كشت » .
و احمد مىگويد : من به يحيى بن سليمان گفتم : أبلغك أنّ حجرا كان مستجاب الدّعوة « آيا به تو رسيده است كه حجر مستجابالدّعوه بود » ؟ قال : نعم ، و كان من أفاضل أصحاب النّبىّ صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم . گفت : آرى ، و حجر از افاضل اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده است » .
و ما از ابو سعيد مقبرى روايت مىكنيم كه گفت : چون معاويه حج كرد ، به مدينه براى زيارت آمد و از عائشه اذن خواست تا براى ملاقات با او برود و عائشه به وى اذن داد . چون معاويه نشست ، عائشه به او گفت : اى معاويه آيا تو خود را در امان يافتى كه من در قصاص خون برادرم : محمد بن أبى بكر كسى را در اينجا پنهان كرده باشم تا تو را بكشد ؟ معاويه گفت : در خانهء امان وارد شدهام . عائشه گفت : اى معاويه در كشتن حجر و يارانش از خدا نترسيدى ؟ معاويه گفت : كسى ايشان را كشته است كه شهادت بر عليه آنان داده است .
و از مسروق بن أجدع روايت است كه من از عائشه شنيدم كه مىگفت : أما و الله لو علم معاوية أنّ عند أهل الكوفة منعة ما اجترأ على أن يأخذ حجرا و أصحابه من بينهم حتّى يقتلهم بالشّام ، و لكنّ ابن آكلة الأكباد علم أنّه قد ذهب النّاس . و أما الله إن كانوا لجمجمة العرب عزّا و منعة و فقها . و للّه درّ لبيد حيث يقول :
ذهب الّذين يعاش فى أكنافهم * و بقيت فى خلف كجلد الأجرب
1